إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ
.
يا أباذر ! يقول اللّه جلّ ثناؤه : و عزّتي و جلالي ، لا يؤثر عبد هواى على هواه إلّا جعلت غناه في نفسه و همومه في آخرته و ضمنت السموات و الأرض رزقه و كففت عنه ضيقه [ ضيعته ] و كنت له من ورآء تجارة كلّ تاجر .
يا أباذر ! لو أنّ ابن آدم فرّ من رزقه كما يفرّ من الموت لأدركه رزقه كما يدركه الموت .
يا أباذر ! ألا اعلّمك كلمات ينفعك اللّه عزّ و جلّ بهنّ ؟ قلت : بلى يا رسول اللّه ، قال : إحفظ اللّه يحفظك ، إحفظ اللّه تجده أمامك ، تعرّف إلى اللّه في الرّخاء يعرفك في الشدّة ، و إذا سألت فاسأل اللّه عزّ و جلّ ، و إذا استعنت فاستعن باللّه فقد جرى
هامش
كافى و بس است و البته خداوند بامرى كه اراده فرمايد خواهد رسيد و چيزى او را مانع نشود ) .
اى ابا ذر ، خداوند جل ثناؤه ميفرمايد : بعزت و جلال خودم سوگند ، هيچ بندهاى ميل و خواستهء مرا بر ميل و خواستهء نفسانى خود بر نگزيند و مقدم ندارد جز آنكه بىنيازى وى را در نفسش قرار دهم ( او را غنى الطبع گردانم كه بمردم و آنچه در دست ايشانست نظر و چشم داشتى نداشته باشد ) و اهتمام و كوشش او را در بارهء امور آخرتش قرار مىدهم و آسمانها و زمين را ضامن و عهده دار روزيش گردانم ، و تنگى و سختى در امر معيشت و امور ديگر را او بر طرف سازم [ و او و آنچه را كه به او تعلق دارد نگهدارى كنم ] و من براى وى ( در كفايت امر معيشت و ساير امورش ) چنان باشم كه در پى و دنبال تجارت هر بازرگانى نفع و سود بسيار نصيب وى گردانم .
اى ابا ذر ، اگر فرزند آدم از روزيش آنچنان فرار كند كه از مرگ فرار مىكند البته روزيش او را دريابد همچنان كه مرگ او را در مىىابد .
اى ابا ذر ، آيا به تو سخنانى ياد ندهم كه خداوند با عزت و جلال بسبب آنها تو را بهرهمند گرداند ؟ ( ابو ذر گويد ) عرضكردم : آرى اى رسول خدا ، حضرت فرمود : خداوند را ( بواسطهء احترام و پاس مقام الوهيت و مطاعيت و فرمانبرداريش ) حفظ و مراعات نما تا خدا تو را ( از مهالك و آفات ) حفظ و نگهدارى فرمايد ، و احترام خدا را نگهدار تا او را ( به جهت كفايت مهمات خود ) پيش روى خويش بيابى و ببينى ، هنگام راحتى و آسايش خود را به خداوند ( بوسيلهء فرمانبرداريش ) بشناسان تا خدا تو را در سختى و گرفتاريهايت بشناسد ( و تو را از آنها نجات دهد ) و هر گاه اراده دارى كه ( از كسى ) حاجتى بخواهى پس از خداوند