تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
فعليه لعنة اللّه ، و من أحدث حدثا أو آوى محدثا فعليه لعنة اللّه ، فقيل يا رسول اللّه و ما ذلك الحدث ؟ قال : القتل . يا عليّ ! المؤمن من آمنه المسلمون علي أموالهم و دمائهم ، و المسلم من سلم المسلمون من يده و لسانه ، و المهاجر من هجر السّيئات . يا عليّ ! أوثق عرى الإيمان الحبّ في اللّه و البغض في اللّه . يا عليّ ! من أطاع امرأته أكبّه اللّه‌على وجهه في النّار ، فقال عليّ عليه السّلام : و ما تلك الطاعة ؟ قال صلّى اللّه عليه و آله : يأذن لها في الذهاب إلى الحمّامات و العرسات و النائحات و لبس الثياب الرقاق . يا عليّ ! إنّ اللّه تبارك و تعالى قد أذهب بالإسلام نخوة الجاهليّة و تفاخرهم بآبائهم ، لأنّ النّاس من آدم و آدم من تراب و أكرمهم عند اللّه أتقاهم .
هامش
خدا ، و كسى كه تازه‌اى پديد آورد يا پديد آورندهء تازه‌اى را پناه دهد پس بر اوست لعنت خدا ، پس عرض شد اى رسول خدا آن تازه چيست ؟ فرمود : كشتن ( شخص بىگناه ) است . ( 1 ) يا على ! مؤمن كسى است كه مسلمانان او را بر مال و جانشان امين قرار دهند ، و مسلمان كسى است كه مسلمانان از دست و زبانش در سلامت باشند ، و مهاجر كسى است كه گناهان را ترك نمايد ( و از آنها دورى كند و كسى كه از بلاد مشركين ببلاد مسلمين بيايد و بر روش و اعمال زشت خود ثابت باشد مهاجر حقيقى نيست ) . ( 2 ) يا على ! محكمترين دست آويزهاى ايمان و دوستى در راه خدا و دشمنى در راه خدا است ( براى دوستى با خداوند هر كس و هر چيز كه محبوب پروردگار اوست دوست بدارد و هر چيز را كه خدا دشمن دارد او نيز دشمن بدارد ) . ( 3 ) يا على ! كسى كه زوجهء خود را ( در گناهان و نافرمانى خدا ) اطاعت و فرمانبردارى كند خداوند او را بر رو در آتش ميافكند ، پس حضرت امير المؤمنين ( ع ) عرض كرد چيست آن اطاعت ؟ رسول خدا ( ص ) فرمود : بزوجه‌اش اذن بدهد در رفتن بحمامها و عروسيها و نوحه‌خوانيها و پوشيدن جامه‌هاى نازك ( مقصود موارد و مجالسى است كه زن در آنها از گناهان و نامحرمان اجتناب ننمايد ) . ( 4 ) يا على ! خداوند تبارك و تعالى بسبب اسلام ، نخوت و كبر و غرور مردم زمان جاهليت و فخر و مباهات آنان بپدران كافرشان را از ميان برد ، زيرا همهء مردم از آدم آفريده شده‌اند و آدم از خاك ( آفريده شده ) است و گرامىترين مردم نزد خداوند پرهيزكارترين آنها است .
طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى ) — صفحة 202 | ميرزا أحمد الآشتياني