قال : قلت يا جبرئيل فما تفسير الصبر ؟ قال : تصبر في الضرّاء كما تصبر في السرّاء ، و في الفاقة كما تصبر في الغناء ، و في البلاء كما تصبر في العافية ، فلا يشكو حاله عند المخلوق بما يصيبه من البلاء .
قلت و ما تفسير القناعة ؟ قال : يقنع بما يصيب من الدنيا ، يقنع بالقليل و يشكر اليسير ، قلت فما تفسير الرضا ؟ قال : الراضي لا يسخط على سيّده أصاب من الدنيا أ و لم يصب و لا يرضى لنفسه باليسير من العمل ، قلت يا جبرئيل فما تفسير الزهد ؟
هامش
در حديث آمد كه دلها چون پريست * در بيابانى اسير صرصريست
باد پر را هر طرف راند گزاف * گه چپ و گه راست با صد اختلاف
هر زمان دل را دگر رأيى بود * آن نه از وى ليك از جايى بود
پس چرا ايمن شوى بر رأى دل * عهد بندى تا شوى آخر خجل
اين هم از تأثير حكمست و قدر * چاه مىبينى و نتوانى حذر
نيست خود از مرغ پران اين عجب * كو نبيند دام و افتد در عطب
اين عجب كه دام بيند با وتد * گر بخواهد ور نخواهد اوفتدحضرت فرمود : گفتم اى جبرئيل تفسير و معنى صبر چيست ؟ گفت آنست كه شكيبائى كنى در موقع سختى و گزند همانطور كه شكيبائى ميكنى در موقع شادى و خوشحالى و ( صبر كنى ) هنگام نيازمندى همانطور كه صبر مينمائى در موقع غنا و بىنيازى ، و ( صبر كنى ) در بلاء همانطور كه هنگام عافيت و سلامتى صبر مينمائى ، پس شكايت نكند از حال خود نزد مخلوق از آنچه بر او از بلا و گرفتارى رسيده است .صبر تلخ آمد و ليكن عاقبت * ميوهء شيرين دهد پر منفعت
صبر سوى كشف هر سر رهبر است * صبر تلخ آمد بر او شكر است
چون كه قبض آمد تو در وى بسط بين * تازه باش و چين ميفكن بر جبين
اين بهاران مضمر است اندر خزان * پر بهار است اين خزان مگريز از آن
اى كه صبرت نيست از فرزند وزن * صبر چون دارى ز حى ذى المننگفتم تفسير قناعت چيست ؟ گفت آنست كه ( شخص قانع ) قناعت مىكند به آنچه كه از دنيا ( از راه حلال در اثر كسب و كار بر او ) ميرسد ، به چيز كمى قناعت مىكند و اندك ( از نعمتهاى خدا ) را شكر و سپاسگزارى مينمايد ، گفتم تفسير راضى بودن چيست ؟
گفت كسى كه از آقاى خود ( از خدا ) راضى و خوشنود است بر او خشم و غضب نميكند چه به چيزى از نعمتهاى دنيا برسد يا نرسد ، ولى به عمل و طاعت اندك خود ( براى آقايش )