تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
و جلّ ، فقلت و ما التوكّل على اللّه عزّ و جلّ ؟ فقال : العلم بأنّ المخلوق لا يضرّ و لا ينفع و لا يعطى و لا يمنع و استعمال الياس من الخلق ، فإذا كان العبد كذلك لم يعمل لأحد سوى اللّه و لم يرج و لم يخف سوى اللّه و لم يطمع في أحد سوى اللّه فهذا هو التوكّل .
هامش
و اعتماد بر خداى با عزت و جلال است ، پس ( بجبرئيل ع ) گفتم توكل بر خداى با عزت و جلال چه باشد ؟ گفت آنست كه انسان بداند كه مخلوق ( از خود و بدون مشيت خداوند ) ضرر و زيان نميرساند و نفع و سودى ندارد و عطا و منع نميكند ، و از مخلوق مأيوس و نوميد باشد ( زيرا كليهء امور منوط بارادهء خداوند است و هر حول و قوتى كه مخلوق دارد از رشحات قدرت اوست ) پس چون بنده چنين باشد براى هيچ كس جز خداوند عمل و كارى انجام نميدهد و به كسى جز خداوند اميدوار نگردد و از غير او نترسد و به هيچ كس جز خداوند طمع نكند پس اينست معنى توكل . بيان : راه وصول بمعرفت حضرت پروردگار دو قسم است : اول راهى است استدلالى كه از اثر ، استدلال بر وجود مؤثر كنند و نتيجهء اين استدلال حصول علم بوجود مقدس خداوندى است كه مؤثر و خالق عامهء كائنات است . دوم : راهى است باطنى كه هر موجودى را كه در نظر مىآورد از جهت نقصى كه در اوست بالاخره منتهى مىشود بذات مقدسى كه كمال محض است و تمام ذات مقدسش عين علم و حيات و قدرت و ساير صفات كماليه و ثبوتيه است ، پس نتيجهء اين مطالعه وصول بمنبع كمالاتى است كه هيچ گونه نقصى در او راه ندارد ، خداوند انبيا را برانگيخت كه مردم را از اين طريق به خداوند تبارك و تعالى دعوت و راهنمائى كنند و مردم غافل را بيدار نمايند تا به چشم دل ، نور ازلى محيط بجهان خلقت را شهود نمايند پس غفلت براى چشم دل مثل عروض خواب است بر چشم سر ، و همانطور كه اگر كسى شخص خواب را متنبه و بيدارش نمايد ولى او چشم خود را باز نكند كه ديدنيها را به بيند واضح و مسلم است كه وى كورى و نادانى را بر بينائى و دانش اختيار نموده است ، همچنين است هدايت و راهنمائى انبياء نسبت به كسانى كه بعد از بيانات عاليهء آنها چشم دل خود را نگشايند و كورى دل را بر بصيرت و بينائى ترجيح دهند كه چنين اشخاص را جاحد و معاند گويند .زين سبب فرمود استثنا كنيد * گر خدا خواهد به پيمان برزنيد زانكه حكم كار در دست منست * اختيار جملگان پست منست هر زمان دل را دهم ميلى دگر * هر زمان دل را برم سوئى ديگر كل اصباح لنا شأن جديد * كل شيء عن مرادى لا ؟ ؟ ؟