تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى ) — صفحة 8

مساهمون:

ص٨
عن أمير المؤمنين عليه السّلام أخبرني عن أوّل ما خلق اللّه تبارك و تعالى ؛ فقال عليه السّلام : النّور .
هامش
يا آتش موجود يا درخت موجود يا حيوان يا انسان موجود ، و حال ذوات و اقسام موجودات و مخلوقات كه تعبير از آن ذاتها بماهيات مىشود با وجود آنها ، حال ذوات هر يك از حروفى است كه تكلم مىشود با وجود آنها ، خداوند متعال به انسان قدرت داده حرفها را در دهان خود موجود مىكند و همانطور كه ذات حروف مثل حرف الف تا بوجود نيامده ظهورى ندارد و تاريك است و بوجودش ظاهر و روشن و پيدا به جهت قوهء گوش مىشود ، يا نور محسوس كه ميتابد و ظاهر مىشود و تا نباشد مثل نور خورشيد البته اجسام تاريكند ، نور وجودهم كه از ذات مقدس خداوندى تابش نمايد همهء مخلوقات موجود و ظاهر شوند ، و ذات مقدس حق چنانچه ذكر شد غير وجود چيز ديگرى با او نيست كه از آن به اسمى و ماهيتى تعبير شود و گر نه لازم آيد در ذات خود تاريك و ناپيدا باشد و بنور وجودى غير ذات خود روشن گردد و اين مخلوق خواهد بود نه خداوند ، و چنانچه در حديث گذشته مذكور گرديد و در دعاى حرز يمانى نيز وارد است : « الهى لم تعن في قدرتك ، و لم تشارك في الهيتك ، و لم تعلم لك مائية و ماهية لتكون للأشياء المختلفة مجانسا » . يعنى اى خداى من ! يارى كرده نشدى در توانائى خود و شريكى نداشتى در خدائى خود ، و دانسته نشد براى تو ماهيتى و ذاتى غير وجود و حيات ، تا با اشياء مختلفه هم جنس باشى . و در جلد دوم بحار الانوار ، از كتاب روضة الواعظين نقل نموده : روى عن امير المؤمنين عليه السّلام انه قال له رجل : أين المعبود ؟ فقال عليه السّلام : « لا يقال له أين لأنّه أيّن الأينية ، و لا يقال له كيف لأنّه كيّف الكيفية ، و لا يقال له ما هو لأنّه خلق الماهية » . روايت شده از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام اينكه سؤال نمود از آن حضرت مردى ، كجا هست خداوند پرستيده شده ؟ پس آن حضرت فرمود : گفته نميشود خداوند كجا هست و در چه مكانى است به جهت اينكه خداوند خالق مكانست ، يعنى هر چيز كه در مكانى است جسمى است كه محتاج به مكان است ، و خداوند چون جسم نيست و خالق مكانست پس مكان محتاج به خداوند است و خداوند به مكان نيازى ندارد ، و گفته نميشود كه خداوند چگونه است ، يعنى چه حال و كيفيتى از كيفيات عارضه بر مخلوقات را دارد ، از قبيل رنگ و طعم و بو و شكل يا گرمى و سردى و ساير اعراض و كيفياتى كه مخلوقاتست ، چون كيفيات عارض بر مواد موجوداتند ، و خداوند ذاتش منزه از ماده و ماهيت است پس كيفيتى عارض ذاتش نشود ، و گفته نميشود در بارهء خداوند كه چه ماهيتى است به جهت اينكه او آفرينندهء ماهيت است يعنى ماهيت هر موجودى را از نيستى بهستى آورده و بماهيت