فجعله قائما بالعلم دائما في الملكوت .
[ الحديث 8 في سؤالات الشّامى عن أمير المؤمنين عليه السّلام ]
و فيه أيضا : في ذلك الباب ( من كتاب علل الشرائع ) في سؤالات الشّامى
هامش
موجودات مادى جهان عناصر قابل فناء و زوال نيست ) .
( 1 ) 8 - و نيز در همان جلد و باب : ( از كتاب علل الشرائع ) در پرسشهاى مرد شامى از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام است ( كه گفت ) خبر بده مرا از نخستين آفريده خداوند تبارك و تعالى ، حضرت در جواب او فرمود : نور است .
بيان : اسم نور را كه در عرف بنور خورشيد يا چراغ اطلاق ميكنند از جهت اينست كه به خود روشن و پيدا است و چيزهاى ديگرى را كه چنين نباشند ظاهر و پيدا نمايد ، و علم را هم كه نور ميگويند از اين جهت است كه هر چه را كه عالم ميداند در خاطرش پيدا و ظاهر شده ، و چون في الجمله دقت و تأمل نمائيم سبب پيدايش و ظهور هر چيزى وجود و هستى آنست ، نور چراغ چون موجود مىشود براى قوهء باصره بوسيلهء چشمها ظاهر ميگردد ، صداها چون موجود ميشوند براى گوشها ظاهر ميشوند ، گرمى و سردى وقتى وجود يابد به جهت قوهء لامسه ظهور يابد ، انواع بويها و طعمها زمانى كه موجود ميشوند براى قوهء شامه و ذائقه ظاهر ميشوند ، پس بطور تحقيق نور حقيقى كه بذات خود ظاهر و غير آن كه ماهيات موجودات ممكنه باشند به آن ظاهر است در همه جا وجود است ، نور چراغ جسم لطيفى است كه چون موجود مىشود ظاهر ميگردد ، و ظهورش بسبب وجودش و بطفيل وجود آنست .
و وجود دو قسم است : وجود حقيقى كه هيچ تعينى و ماهيتى با آن نيست و عين نور علم و قدرت و حيات است ، چنين وجودى عين ذات مقدس خداوندى است ، چنانچه در حديث است :
ربنا نورى الذات ، حى الذات ، قادر الذات ، عالم الذات ، من قال انه قادر بقدرة ، عالم بعلم ، حى بحياة ، فقد اتخذ مع اللَّه آلهة اخرى و ليس على ولايتنا من شىء
( يعنى پروردگار ما ذاتش عين نور و حيات و قدرت است ) الخ .
و قسم ديگر از وجود كه تحقيقا تابش وجود حقيقى است مثل اشعه و نورهائى در مقابل خورشيد يا چراغ كه تابش خورشيد و چراغ است كه خورشيد و چراغ نيست ، ليكن در ظهور با خورشيد و چراغ سنخيت و مناسبت دارد ، پس آن وجود مخلوقات ممكنات است كه اثر و فعل وجود حقيقى و داراى تعين و تشخص مىباشد و وجود حقيقى نيست و آن ذات و حقيقت آن مخلوق است ، مثل اجسام جامده يا نباتات يا حيوانات يا انسان و ديگر چيزها كه هر كدام را اسمى علاوه بر اسم وجود ميگويند ، مثل آب موجود