تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢

[ الحديث 687 استحباب الاعتبار عند حمل الجنازة و استئناف العمل ]

و فيه أيضا : في ذلك الباب ، عن عجلان أبي صالح ، قال : قال لي أبو عبد اللّه عليه السّلام : يا أبا صالح ! إذا أنت حملت جنازة فكن كأنّك أنت المحمول و كأنّك سألت ربّك الرّجوع إلى الدنيا ففعل ، فانظر ماذا تستأنف ، قال : ثمّ قال : عجب لقوم حبس أوّلهم عن آخرهم ثمّ نودي فيهم الرّحيل و هم يلعبون .

[ الحديث 688 معالجات علل سائر أجزاء الوجه و الأسنان و الفم ]

في علل الشرائع : الباب « السابع و السبعون و ثلاث مائة » عن عمر بن عليّ ، عن أبيه عليّ بن أبي طالب عليه السّلام بمدينة النّبي ، قال : مرّ أخي عيسى عليه السّلام
هامش
كه بيشتر به ياد مرگ باشد و زيادتر خود را براى مرگ مهيا سازد .اذا شئت أن تحيى فمت عن علائق * من الحس خمس ثم عن مدركاتها و قابل بوجه النفس عالم قدسها * فذاك حياة النفس بعد مماتها يا خادم الجسم كم تسعى لخدمته * انت بالروح لا بالجسم انسان دلا تا نمرى آسايش نه بينى * كه مو تا جان ندادم وانرستم تا بود پيوند جان و تن بجاى * كى شود مطلوب كل برقع گشاى تا بود باقى بقاياى وجود * كى شود صاف از كدر جام شهود اين جان عاريت كه بحافظ سپرده دوست * روزى رخش به بينم و تسليم وى كنم( گويند راكبى بر آبى رسيد هر چند خواست كه اسبش را از آب براند اسب رم مينمود ، پس آب را گل كردند تا اسب بگذشت ، صاحبدلى گفت : اسب تا خود را ميديد قطع اين طريق بر او مشكل مينمود ، چون خود را در ميان نديد بمطلب رسيد ، اشاره بمقام فنا است ، يعنى تا سالك شهود تعين خود نمايد بمقامى نرسد ) . ( 1 ) 687 و نيز در همان كتاب و باب : از عجلان ابى صالح روايت شده كه گفت حضرت صادق عليه السّلام به من فرمود : اى ابا صالح ! هر گاه جنازه‌اى را حمل نمودى چنان باش كه گوئيا ترا حمل ميكنند ، و گوئيا از پروردگار خود خواسته‌اى بازگشت بسوى دنيا را و چنين شده است ( يعنى ترا به دنيا باز گردانيده‌اند ) پس توجه كن كه براى آيندهء خود چه ميكنى ( راوى ) گفت سپس حضرت فرمود : تعجب است از طايفه‌اى كه پيشينيان ايشان حبس شدند ( يعنى مردند و در عالم برزخ محبوس گرديدند ) سپس ندا شده است در ايشان بكوچ نمودن ( براى آخرت ) در حالى كه آنها مشغول بازى هستند ( يعنى به دنيا اشتغال دارند ) . ( 2 ) 688 - در كتاب علل الشرائع : ( صدوق ابن بابويه ) در باب « سيصد و هفتاد و هفتم » از عمر بن على عليه السّلام از پدرش على بن ابى طالب عليه السّلام روايت نموده كه ( ذكر