تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢

[ الحديث 514 ما جمع من مفردات كلمات الرّسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم ]

و فيه أيضا : في ذلك الباب ( اعلام الدين للديلمي ) عن ابن عبّاس ،
هامش
چاه مظلم گشت ظلم ظالمان * اين چنين گفتند جمله عالمان اى كه تو از ظلم چاهى ميكنى * وز براى خويش دامى ميتنى گرد خود چون كرم پيله بر متن * بهر خود چه ميكنى اندازه كن مار نفست را بكش از ابتدا * ور نه مارت گردد آخر اژدها ليك هر كس مور بيند مار خويش * تو ز صاحبدل كن استفسار خويش صورت نفس ار بجوئىاى پدر * قصهء دوزخ بخوان با هفت در چون كه جز و دوزخ است اين نفس ما * طبع كل دارد هميشه جزوها خشم تو جزو سعير و دوزخست * هين بكش اين دوزخت را تا دم است چون ز خشم آتش تو در دلها زدى * مايهء نار جهنم آمدى نار بيرونى بآبى بفسرد * نار شهوت تا بدوزخ ميبرد نار شهوت را چه چاره نور دين * نوركم اطفاء نار الكافرين چه كشد اين نار را نور خدا * نور ابراهيم را ساز اوستا تا زنار نفس چون نمرود تو * وا رهد اين جسم همچون عود تو تا نبينى نور دين ايمن مباش * كآتش پنهان شود يك روز فاش تا تو تاريك و ملول و تيره‌اى * دان كه با ديو لعين همشيره‌اى طفل جان از شير شيطان باز كن * بعد از آتش با ملك انباز كن گر ز شير ديو جان را واكنى * در فطام او بسى حلوا خورى مصطفى گويد كه گر گويم براست * شرح آن دشمن كه در جان شما است زهره‌هاى پر دلان در هم درد * نى رود ره نى غم كارى خورد نى دلش را تاب ماند در نياز * نى تنش را قوت صوم و نماز پس كنم ناگفته‌تان من پرورش * تا نمانيد از قرار و از روش صحبت صالح تو را صالح كند * صحبت صالح تو را طالح كند تن تو را در حبس آب و گل كشد * دل تو را در كوى اهل دل كشد يكزمان صحبتى با اوليا * بهتر از صد ساله طاعت بىريا دست در ذيل ولى حق بزن * اى برادر واره از بو جهل تن( 1 ) 514 - و نيز در همان كتاب و باب : ( از اعلام الدين ديلمى ) از ابن عباس روايت طرائف الحكم - 17 -