تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
حين اهتمّ النّاس بعاجلها ، فأماتوا منها ما خشوا أن يميتهم ، و تركوا منها ما علموا أن سيتركهم ، فما عرض لهم منها عارض إلّا رفضوه ، و لا خادعهم من رفعتها خادع إلّا وضعوه ، خلقت الدّنيا عندهم فما يجدّدونها ، و خربت بينهم فما يعمرونها ، و مقتت في صدورهم فما يحبّونها ، بل يهدمونها فيبنون بها آخرتهم ، و يبيعونها فيشترون بها ما بقي لهم ، نظروا إلى أهلها صرعى قد حلّت بهم المثلات فما يرون أمانا دون ما يرجون ، و لا خوفا دون ما يحذرون .
هامش
صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : آنها كسانى هستند كه توجه كنند به باطن دنيا هنگامى كه مردم توجه به ظاهر آن كردند ( يعنى فريفته و دلباخته به آن شدند ) پس اهتمام و كوشش نمودند در تحصيل مقامات و نعمتهاى آخرت كه پس از مرگ به آنها ميرسند هنگامى كه مردم كوشش مىنمايند در ( مال و ساير آلايشهاى ) دنيا كه به زودى به آن ميرسند ، پس ميراندند و ترك نمودند لذتهاى حرام دنيوى را كه ترسيدند به آن مبتلا شوند و روح ايمان را از آنها سلب نمايد ، و ترك كردند از زوائد معاش در دنيا آنچه را كه دانستند ايشان را ترك خواهد نمود ، پس چيزى روى نياورد از امور دنيويه براى ايشان جز آنكه از خود دور كنند او را ، و هيچ فريبنده از مقامات ارجمند دنيا نفريبد ايشان را مگر آنكه بىاعتنا به آن شوند ، كهنه و پوسيده شده دنيا در نظر ايشان و از نو نسازند آن را ، و ويران شده است دنيا پيش چشم باطنى ايشان و تعميرش ننمايند ، و دشمن داشته شد دنيا در دلهاشان پس به آن مهر نورزند بلكه ترك دنيا ميكنند و ميسازند بواسطهء آن آخرتشان را و مىفروشند دنيا را و خريدارى مىكنند به آن آنچه را كه باقى ميماند براى ايشان ، نظر كردند بدوستداران دنيا در حالى كه در مهلكه‌ها افتاده‌اند پس نديدند پناهگاهى جز آنچه را كه اميد به آن دارند ( يعنى مقامات عاليهء آخرت ) و ترسى ندارند غير از عقاب خداوند كه از آن حذر ميكنند .گر همى خواهى حيات و عيش خوش * گاو نفس خويش را اول بكش شد همه بر بادت ايام شباب * بهر دين ننموده‌اى يكدم شتاب عمرت از پنجه گذشت و يك سجود * كت به كار آيد در اعمالت نبود تا كه دانستى زيانت را ز سود * توبه‌ات نسيه گناهت نقد بود غرق درياى گناهى تا بكى * وز معاصى رو سياهى تا بكى جد تو آدم بهشتش جاى بود * قدسيان كردند بهر او سجود يك گنه ناكرده گفتندش تمام * مذنبى مذنب برو بيرون خرام تو طمع دارى كه با چندين گناه * داخل جنت شوى اى رو سياه