نفوسهم إليها شوقا و ظنّوا أنّها نصب أعينهم ، و إذا مرّوا بآية فيها تخويف ، أصغوا إليها مسامع قلوبهم و ظنّوا أنّ زفير جهنّم و شهيقها في اصول آذانهم ، فهم حانون على أوساطهم ، مفترشون لجباههم و أكفّهم و ركبهم و أطراف أقدامهم ، يطلبون إلى اللّه تعالى في فكاك رقابهم ، و أمّا النّهار فحلمآء علمآء أبرار أتقياء ، قد براهم الخوف بري القداح ، ينظر إليهم النّاظر فيحسبهم مرضى و ما بالقوم من مرض ، و يقول : قد خولطوا و لقد خالطهم أمر عظيم ، لا يرضون من أعمالهم القليل و لا يستكثرون الكثير ، فهم لأنفسهم متّهمون و من أعمالهم مشفقون ، إذا زكّي أحد منهم خاف ممّا يقال له ، فيقول : أنا أعلم بنفسي من غيري ، و ربّي أعلم منّي بنفسي ، اللّهمّ لا تؤاخذني بما
هامش
بآيهاى كه در آن خداوند ( بندگان را از عذاب ) ترسانيده است ، گوشهاى دل خود را به آن فرا ميدهند ( و آن را بقلب خود تصديق ميكنند ) و چنين ميپندارند كه صداى نفس كشيدن جهنم و نعرههاى آن در بيخ گوشهاى ايشان است ، پس آنان خمكننده هستند در حال ركوع پشتهاى خود را براى تعظيم و كرنش نزد خداوند ، و فرشكننده هستند به پيشانيها و كف دستها و زانوها و اطراف قدمها زمين را ( در حال سجود ) در حالى كه طلبكننده ميباشند آزاد شدن خود را از آتش جهنم ، و اما در روز پس بردبارانند ، دانشمندانند ، نيكوكارانند ، صاحب تقوى هستند ، به تحقيق تراشيده و باريك كرده آنها را خوف از آتش دوزخ مانند تراشيدن تيرهاى كمان .با تضرع باش تا شادان شوى * گريه كن تا عاقبت خندان شوى
كه برابر مىنهد شاه مجيد * اشگ را در فضل با خون شهيدنگاه مىكند بايشان ناظر و نگاهكننده پس گمان مىكند كه ايشان بيمارانند در حالى كه بيمارى در آنان نيست ، و ميگويد : ايشان ديوانه شدهاند در حالى كه ديوانه نيستند بلكه از شوق به خداوند مبهوت و متحير شدهاند ( چنانچه در حديث از پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله است : « رب زدنى فيك تحيرا » يعنى پروردگارا تحير مرا از شهود عظمت خودت زياد گردان ، زيرا هر قدر شهود عظمت الهى و معرفت به خداوند زيادتر شود تحير بيشتر مىشود ) و راضى نميشوند باعمال اندك خود ، و عمل زياد خود را زياد نميشمرند ، پس ايشان به خود تهمت ميزنند ( بكمى پرستش و قلت انجام وظيفه ) و از اعمال خود ترسانند ( كه شايد قبول نشود ) هر گاه مدح شود يكى از ايشان ميترسد از آنچه در بارهء او ميگويند ( كه مبادا در او عجب و خود بينى حاصل شود ) و ميگويد : من داناترم به خود از غير خود ،