عناء و النّاس منه في راحة ، أتعب نفسه لآخرته و أراح النّاس من نفسه ، بعده عمّن تباعد عنه زهد و نزاهة ، و دنوّه ممّن دنى منه لين و رحمة ، ليس تباعده بكبر و عظمة ، و لا دنوّه بمكر و خديعة ، قال : فصعق همّام صعقة كانت نفسه فيها ، فقال أمير المؤمنين عليه السّلام : أما و اللّه لقد كنت أخافها عليه ، ثمّ قال عليه السّلام : هكذا تصنع المواعظ البالغة بأهلها ، فقال له قائل : فما بالك أنت يا أمير المؤمنين ؟ فقال عليه السّلام :
ويحك ، إنّ لكلّ أجل وقتا لا يعدوه و سببا لا يتجاوزه ، فمهلا لا تعد لمثلها ، فإنّما نفث الشّيطان على لسانك .
[ الحديث 489 استحباب إطالة السجود ]
في أمالي الصّدوق : ( المجلس الخامس و السّبعون ) عن أبي جعفر العطّار شيخ من أهل المدينة ، قال : سمعت الصّادق جعفر بن محمّد عليه السّلام يقول :
هامش
و مردم از او در راحتند ، جان خود را جهت آخرت به زحمت انداخته است و مردم از او در راحتى و آسايشند ، دورى او از كسانى كه دورى ميجويند از آنها ، بواسطهء زهد و عدم آلودگى ( به كارهاى ناشايسته ) مىباشد ، و بهر كس كه نزديك شود براى ارشاد وى بمدارا و مهربانى به اوست ، دورى او از جهت تكبر و اظهار بزرگى نيست ، و نزديكى او از جهت مكر و فريب دادن نباشد ، سخنان حضرت كه بدينجا رسيد همام فريادى زد كه در آن حالت روح از بدنش مفارقت نمود ، پس حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : سوگند به خدا ترس من بر همام از همين پيشآمد بود ، سپس فرمود : پندهاى كامل بر اهل آن چنين تأثير مىكند ، پس گويندهاى به حضرت عرضكرد : پس خودت چگونه اى اى امير المؤمنين ؟
( يعنى چرا در خودت اين مواعظ چنين تأثير ندارد ؟ ) حضرت فرمود : واى بر تو كه هر اجلى وقتى و سببى دارد كه از آن تجاوز نميكند ، آرام باش و ( ديگر ) چنين سخن مگو ، كه همانا شيطان ( اين كلمات را ) به زبان تو آورده است ( يعنى بىتأمل تو اين اعتراض را نمودى و چنانچه تأمل ميكردى متوجه ميشدى كه جهت فوت همام غصه و تأسف بسيار او از فقدان مراتبى بود كه متقين جامع آن مراتب بودند ، و من كه امام متقين هستم فاقد آن مراتب نبودم كه چون همام متأسف شوم و مثل او روح از بدنم مفارقت كند ) .
( 1 ) 489 - در امالى صدوق : ( مجلس هفتاد و پنجم ) از ابى جعفر عطار كه شيخى از اهل مدينه بود روايت شده كه گفت شنيدم حضرت صادق عليه السّلام ميفرمود : مردى نزد رسول