و خمسين و أربعمائة ، ضمن وصايا النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله و سلم لأبي ذر ) يا أبا ذر ! المتّقون سادة ، و الفقهاء قادة ، و مجالستهم زيادة ، يا أبا ذر ! إنّ المؤمن ليرى ذنبه كأنّه تحت صخرة يخاف أن تقع عليه ، و الكافر يرى ذنبه كأنّه ذباب مرّ على أنفه ؛ يا أبا ذر ! لا تنظر إلى صغر الخطيئة و لكن انظر إلى من عصيته ؛ يا أبا ذر ! إنّ نفس المؤمن أشدّ تقلّبا و خيفة من العصفور حين يقذف به في شرك ؛ يا أبا ذر ! ما يتقرّب العبد إلى اللّه بشيء أفضل من السّجود ؛ يا أبا ذر ! إذا أراد اللّه بعبد خيرا فقّهه في الدّين و زهّده في الدنيا و بصّره بعيوب نفسه ؛ يا أبا ذر ! ما زهد عبد في الدّنيا إلّا أثبت اللّه الحكمة في قلبه و أنطق بها لسانه و بصّره عيوب الدنيا و داءها و دواءها و أخرجه منها سالما إلى دار السّلام .
هامش
ضمن سفارشهاى پيغمبر اكرم بابى ذر ) است اى ابا ذر ! اشخاصى كه اهل تقوى و پرهيزكارى هستند مقام سيادت و برترى دارند و علماء علم دين پيشروانند ، و همنشينى ايشان موجب زيادتى ( علم و دانش ) است ، اى أبا ذر ! همانا مؤمن گناه خود را مانند سنگى كه در زير آن واقع شده و ميترسد كه آن سنگ بر او فرود آيد مشاهده مىكند ، و كافر گناه خويش را چون پشهاى مىبيند كه بر بينى او عبور مىنمايد ، اى أبا ذر ! ( هيچ گاه ) بكوچكى گناه ( خود ) نظر مكن ، بلكه نظر نما ببزرگى و عظمت كسى را كه نافرمانى او كردى ( يعنى نظر تو بعظمت و كبريائى پروردگارت باشد ) اى أبا ذر ! همانا مؤمن ، اضطراب و ترس او از وقوع در معصيت بيشتر است از گنجشكى كه او را در دامى گرفتار سازند ، اى أبا ذر ! قرب يافتن سعادتى و شرافتى براى بنده بسوى خداوند بعملى برتر از سجده كردن ( براى خداوند ) نيست ، اى ابا ذر ! هر گاه اراده فرمايد خداوند در بارهء بندهاى از بندگان خود خيرى را ، بصير و با معرفت گرداند ويرا در دين خود و او را به آنچه در دنيا است بىميل و بىرغبت گرداند ، و او را بعيبهاى خويش متوجه سازد ، اى أبا ذر ! بىميل و بىرغبت نشد بندهاى در دنيا ( بمحرمات الهى و زوائد از حاجت ) مگر اينكه خداوند علم و حكمت را در دل او محكم گرداند و زبان او را بحكمت گويا فرمايد و ويرا بعيوب دنيا و دردها و دواهاى آن بينا گرداند و او را از دنيا بيرون ببرد در حالى كه سالم از عيب و نقص باشد بسوى خانهء سلامت كه بهشت است .روح نفس مطمئنه از جسد * زخم ناخنهاى فكرت مىكشد
فكرت بد ناخن پر زخم دان * در تعمق مىخراشد روى جان