مادام في حبسي و وثاقي ذنبا ، و يوحى إلى صاحب اليمين أن اكتب لعبدي ما كنت تكتب له في صحّته من الحسنات .
[ الحديث 480 استحباب احتساب المرض و الصّبر عليه ]
و فيه أيضا : في ذلك الباب ، عن عون بن عبد اللّه بن مسعود ، عن أبيه ، عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلم أنّه تبسّم ، فقيل له : مالك يا رسول اللّه تبسّمت ؟ فقال : عجبت للمؤمن و جزعه مع السّقم ، و لم يعلم ما له في السّقم من الثّواب لأحبّ أن لا يزال سقيما حتّى يلقى ربّه عزّ و جلّ .
[ الحديث 481 مواعظ الصّادق جعفر بن محمّد عليهما السّلام و وصاياه و حكمه ]
في المجلّد السّابع عشر من البحار : باب « مواعظ الصّادق جعفر بن
هامش
فرستد بفرشتهاى كه گناهان و كارهاى زشت او را ثبت مىكند : ننويس ( يعنى ) گناهان ( صغيره ) را براى بندهء من مادامى كه در زنجير و حبس من است ، و وحى فرستد بفرشتهاى كه اعمال خير او را ثبت مىكند ، بنويس براى بندهء من آنچه در حال تندرستى او از حسنات و كارهاى خير مينوشتى .
( 1 ) 480 - و نيز در همان كتاب و باب : از عون بن عبد اللَّه بن مسعود از پدرش از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله روايت نموده كه آن حضرت تبسم فرمود ( يعنى لبخند زد ) خدمت آن جناب عرض شد : چه چيز موجب شد اى رسول پروردگار كه تبسم فرمودى ؟ ( يعنى لبخند زدى ) فرمود : در شگفتم از مؤمن و بىتابى او از بيمارى ، و اگر ميدانست چه اجر و پاداشهائى براى او در بيماريست هر آينه دوست ميداشت هميشه بيمار باشد تا وقتى كه ملاقات مىكند پروردگارش را ( يعنى تا مرگ او را دريابد ) .حيرت و زارى كه در بيمارى است * وقت بيمارى همه بيدارى است
در زمان درد و غم يادش كنى * چون شدى خوش باز بر غفلت تنى
آن زمان كه ميشوى بيمار تو * ميكنى از جرم استغفار تو
مينمايد بر تو زشتى گنه * ميكنى نيت كه باز آيم بره
عهد و پيمان ميكنى كه بعد از اين * جز كه طاعت نبودم كارى گزين
پس يقين گشت آنكه بيمارى ترا * مىببخشد هوش و بيدارى ترا
پس بدان اين اصل را اى اصل جو * هر كه را درد است او برده است بو
هر كه او بيدارتر پردردتر * هر كه او آگاهتر رخ زردتر
كى اسير حبس آزادى كند * كى گرفتار بلا شادى كند( 2 ) 481 - در جلد هفدهم بحار : باب « مواعظ حضرت صادق عليه السّلام و سفارشها و پندهاى