ما كانتا خضراوين .
[ الحديث 340 ذمّ الدّنيا ]
في مجموعة الورّام : باب « ذمّ الدّنيا » و روي أنّ سليمان بن داود مرّ في موكبه و الطّير تظلّه و الجنّ و الإنس عن يمينه و عن شماله ، قال : فمرّ بعابد من عبّاد بني إسرائيل ، فقال : و اللّه يابن داود ! لقد آتاك اللّه ملكا عظيما ؛ قال :
فسمعه سليمان فقال : لتسبيحة في صحيفة مؤمن خير ممّا اعطي بن داود ، و إنّ ما اعطي بن داود يذهب و التسبيحة تبقى .
هامش
چنين كرديد ؟ فرمود : مادامى كه اين دو شاخه تازه هستند عذاب بر او سبك ميگردد .
( 1 ) 340 - در مجموعهء ورام : باب « مذمت دنيا » نقل نموده روايت شده است كه سليمان بن داود با اردوى خود حركت مينمود در حالى كه پرندگان بر او سايه افكنده بودند ، و جن و انس به طرف راست و چپ او قرار گرفته بودند ، گفت : پس بر عابدى از عباد بنى اسرائيل گذشت ، پس آن عابد گفت : اى پسر داود ! به خدا سوگند سلطنت بزرگى خداوند به تو مرحمت فرموده ( راوى ) گفت : چون سليمان عليه السّلام آن را شنيد ، فرمود : همانا يك سبحان اللَّه كه در نامهء عمل مؤمنى ثبت شود ، نيكو و بهتر است از آنچه خداوند بپسر داود عطا فرموده ، زيرا آنچه بپسر داود عطا شده سپرى گردد و از ميان برود ، ولى نتيجهء آن تسبيح دائما باقى بماند .زرّ و نقره چيست تا مفتون شوى * چيست صورت تا چنين مجنون شوى
اين جهان خود حبس جانهاى شماست * هين دويد آن سو كه صحراى شماست
اين جهان محدود و آن خود بىحد است * نقش و صورت پيش آن معنى سد است
اين سرا و باغ تو زندان تست * ملك و مال تو بلاى جان تست
روح ميپرد سوى عرش برين * سوى آب و گل شدى در اسفلين
خويشتن را مسخ كردى زين سفول * زان وجودى كه بود رشگ عقول
اسب همت سوى دنيا تاختى * آدم مسجود را نشناختى
آخر آدمزادهاى اى ناخلف * چند پندارى تو پستى را شرف
چند گوئى من بگيرم عالمى * اين جهان را پر كنم از خود همى
گر جهان پر برف گردد سر بسر * تاب خور بگدازدش از يك نظر
موسئى فرعون را تا رود نيل * ميكشد با لشكر و جمعى ثقيل
صد هزاران نيزهء فرعون را * در شكست آن موسئى با يك عصا
پشهاى نمرود را با نيم پر * مىشكافد بىمحابا مغز سر