تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
بشيء من العلم ، فكتب إليه أنّ العلم كثير ، و لكن إن قدرت أن لا تسيء إلى من تحبّه فافعل ، قال عليه السّلام : فقال له الرّجل : و هل رأيت أحدا يسيء إلى من يحبّه ؟ فقال له : نعم ، نفسك أحبّ الأنفس إليك ، فإذا أنت عصيت اللّه فقد أسأت إليها .
هامش
عطاى نفيس و فاخرى از علم و دانش به من بنما ، ابو ذر به او نوشت : همانا علم و دانش بسيار است ولى اگر توانائى دارى كه بدى نكنى در حق كسى كه او را دوست دارى پس چنين كن ، حضرت فرمود : آن مرد بابى ذر گفت : آيا ديده‌اى كه كسى بدى كند در حق آنكه او را دوست دارد ؟ ابو ذر به او گفت : آرى ، خودت محبوب‌ترين اشخاص نزد خود هستى و هر گاه نافرمانى خداوند كردى ، در حق نفس خويش بدى كرده‌اى .گر همى خواهى حيات و عيش خوش * گاو نفس خويش را اول بكش شد همه بر بادت ايام شباب * بهر دين ننموده‌اى يكدم شتاب عمرت از پنجه گذشت و يك سجود * كت به كار آيد در اعمالت نبود تا كه دانستى زيانت را ز سود * توبه‌ات نسيه گناهت نقد بود غرق درياى گناهى تا بكى * و ز معاصى روسياهى تا بكى جد تو آدم بهشتش جاى بود * قدسيان كردند بهر او سجود يك گنه ناكرده گفتندش تمام * مذنبى مذنب برو بيرون خرام تو طمع دارى كه با چندين گناه * داخل جنت شوى اى روسياه چاه مظلم گشت ظلم ظالمان * اين چنين گفتند جمله عالمان اى كه تو از ظلم چاهى ميكنى * و ز براى خويش دامى مىتنى گرد خود چون كرم پيله بر متن * بهر خود چه ميكنى اندازه كن مار نفست را بكش از ابتدا * ور نه مارت گردد آخر اژدها ليك هر كس مور بيند مار خويش * تو ز صاحبدل كن استفسار خويش صورت نفس ار بجوئى اى پدر * قصهء دوزخ بخوان با هفت در چون كه جزو دوزخ است اين نفس ما * طبع كل دارد هميشه جزوها خشم تو جزء سعير و دوزخ است * هين بكش اين دوزخت را تا دم است چون ز خشم آتش تو در دلها زدى * مايهء نار جهنم آمدى نار بيرونى بآبى بفسرد * نار شهوت تا بدوزخ ميبرد نار شهوت را چه چاره نور دين * نوركم اطفاء نار الكافرين چه كشد اين نار را نور خدا * نور ابراهيم را ساز اوستا تا ز نار نفس چون نمرود تو * وارهد اين جسم همچون عود توطرائف الحكم - 9 -