تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى ) — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
در قول حق تعالى كه فرموده است :
وَ أَطْرافَ النَّهارِ
« 52 » طرف دوم روز است . در اين وقت بخصوص تسبيح و استغفار و ديگر آنچه در ورد اول ياد كرده‌ايم مستحب است ، و استغفار با آيات استغفارى كه در قرآن است بيشتر استحباب دارد . مانند :
اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً
« 53 » و :
اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوَّاباً
« 54 » و :
رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ أَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ
« 55 » و :
فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا وَ أَنْتَ خَيْرُ الْغافِرِينَ
« 56 » چون آواز اذان را شنيد بگويد : اللّهم هذا إقبال ليلك و إدبار نهارك . سپس پاسخ اذان را بگويد و به نماز مغرب مشغول شود ، و با غروب آفتاب اوراد روز به پايان مىرسد . بنده بايد به احوال خود بنگرد و حساب خويش را بكند و ببيند در اين مرحله‌اى كه از عمر او گذشته آيا امروز او با ديروزش يكسان بوده ؟ كه در اين صورت زيان كرده و مغبون است و يا بدتر از ديروز بوده كه در اين صورت ملعون است ، چه پيامبر خدا ( ص ) فرموده است : « مبارك مباد بر من روزى كه در آن كار نيكى نيفزوده‌ام » « 57 » و اگر خود را در تمام روز مشغول امور خير بيند و از تحمل زحمت آسوده بيابد ، اين را مژده‌اى بداند و خداوند را شكر گويد كه به او توفيق عطا كرده و وى را به راه راست رهنمون شده است . اگر وضع او چنين نباشد چون شب جانشين روز است بر اوست كه كوتاهيهاى روز خود را در شب جبران كند ، زيرا نيكيها بديها را محو مىكند و حق تعالى را شكرگزار باشد كه به او تندرستى داده و طول عمر بخشيده تا به تدارك تقصيرات روز در شب مشغول شود ، و به ياد آورد كه روزگار عمر را پايانى است و خورشيد عمر در آن افول مىكند بىآنكه ديگر طلوعى داشته باشد ، و در آن هنگام باب تدارك و پوزش بسته مىشود . بنابر اين عمر
هامش
( 52 ) طه / 130 . . . و اطراف روز حمد و تسبيح پروردگارت را به جا آور . ( 53 ) نوح / 10 : . . . از پروردگار خويش آمرزش بخواهيد كه او بسيار آمرزنده است . ( 54 ) نصر / 4 : . . . و از او آمرزش بخواه كه او بسيار توبه‌پذير است . ( 55 ) مومنون / 118 : پروردگارا مرا ببخش و مشمول رحمتت قرار ده و تو بهترين رحم كنندگانى . ( 56 ) اعراف / 155 : . . . ما را بيامرز و بر ما رحم كن و تو بهترين آمرزندگانى . ( 57 ) نظير اين حديث در جلد اول ص 15 از طبرانى و ابن عبد البرّ نقل شده است .