كه در پيش رو دارد معيّن كند و در برابر حوادث و موانعى كه او را از امور خير باز مىدارد و به خود مشغول مىسازد تدبّر و چارهجويى كند ، و تقصيرات خود را كه مايه آشفتگى فكر و خلل در اعمال او شده به ياد آورد تا آنها را اصلاح كند و نيّات حسنه را در رفتار خويش نسبت به خود و مسلمانان در دلش جايگزين سازد .
2 - در چيزى بينديشد كه در علم مكاشفه او را سودمند باشد ، به اين كه گاهى در نعمتهاى خداوند و مواهب پى در پى ظاهرى و باطنى او بينديشد تا شناخت او نسبت به آنچه حقّ تعالى به وى ارزانى داشته است افزون و شكر او در برابر اين نعمتها زياد شود ، و گاهى ديگر در عقوبتها و كيفرهاى الهى فكر كند تا معرفت او نسبت به قدرت و بىنيازى خداوند فزونى يابد و ترس و بيم او از آن زياد گردد . هر يك از اين امور را شاخهها و فروع بسيارى است . برخى از مردم براى تفكّر در اين مسائل امكانى وسيع دارند و بعضى فاقد آنند ، و ما در كتاب تفكّر در اين باره بطور كامل سخن خواهيم گفت .
بارى هر زمان ميسّر شود بايد به تفكّر پرداخت ، چه آن اشرف عبادات است . و حقيقت ذكر خداوند به علاوه دو امر ديگر در آن موجود است :
1 - تفكّر مايهء زياد شدن معرفت است ، زيرا فكر كليد كشف و معرفت است .
2 - تفكّر باعث افزايش محبّت است ، چه دل تنها دوستدار كسى مىشود كه معتقد به عظمت اوست ، عظمت و جلال خداوند تنها از طريق شناخت صفات و قدرت و شگفتيهاى افعال او معلوم مىشود ، بنابر اين از فكر ، معرفت و از معرفت ، تعظيم و از تعظيم محبّت به دست مىآيد .
از ذكر نيز انس به بار مىآيد كه اين خود نوعى از محبّت است ، ليكن محبّتى كه سبب آن معرفت باشد قويتر و پايدارتر و بزرگتر است . مقايسه محبّت عارف با انس ذاكرى كه فاقد بينش كافى است مانند اين است كه عشق كسى نسبت به صاحب جمالى كه او را به چشم ديده و بر حسن اخلاق و اعمال و خصال پسنديدهء او به تجربه آگاه گشته با انس كسى كه اوصاف شخصى را كه به چشم نديده و تنها محاسن جسمانى و فضايل
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى ) — صفحة 480
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص٤٨٠