مثال اين مطلب ، استنباط ارباب قلوب از ذكرى است كه پيامبر خدا ( ص ) در سجودش مىخواند كه : أعوذ برضاك من سخطك ، و أعوذ بمعافاتك من عقوبتك ، و أعوذ بك منك ، لا احصى ثناء عليك ، أنت كما أثنيت على نفسك « 56 » ، زيرا به آن حضرت گفته شده بود :
وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ
« 57 » ؛ از اين رو تقرّب به خدا را در سجود خود يافته بود پس از آن در صفات الهى نگريست و از بعضى از آنها به بعضى ديگر پناه برد ، چه رضا و خشم دو صفتاند . سپس قرب او زياد شد و قرب اوّل در آن مندرج گشت و از صفات به ذات ترقّى فرمود و گفت : أعوذ بك منك ، پس از آن قرب او فزونى يافت به حدّى كه از استعاذت در بساط قرب شرم فرمود و به ثناى الهى التجا كرد و گفت : لا أحصى ثناء عليك . سپس دانست كه اين هم قصور است و گفت : أنت كما أثنيت على نفسك . اينها خطوراتى است كه تنها از دل ارباب قلوب مىگذرد . و اين الفاظ را غير از آنچه گفته شد معانى عميقترى است كه عبارت از فهميدن معناى قرب و اختصاص آن به سجود و معناى استفاده از صفتى به صفت ديگر ، و استعاذه از او به اوست . اسرار اين معانى بسيار است و تفسير ظاهر لفظ ، مفيد اين اسرار نيست . همچنين اينها تناقضى با ظاهر تفسير ندارد ، بلكه مايهء كمال آن و سبب رسيدن به باطن قرآن از طريق ظاهر آن است ، و منظور ما از فهم معانى باطنى قرآن همين است نه فهميدن چيزى كه با ظاهر آن تناقض داشته باشد . و اللّه أعلم .
فصل : در عدم تحريف قرآن
( 1 ) مىگويم : از روايات بسيارى كه از طريق اهل بيت ( ع ) به دست ما رسيده استنباط مىشود قرآنى كه در دسترس ماست تمام قرآنى نيست كه بر پيامبر خدا محمّد ( ص ) نازل شده است ؛ بلكه پارهاى از آن خلاف چيزى است كه خداوند نازل كرده و بعضى از
هامش
( 56 ) سنن ابو داود و در كتاب صلاة باب دعا در ركوع و سجود ، ج 1 ، ص 203 ، صحيح مسلم ، ج 2 ، ص 51 ؛ ترمذى ، ج 13 ، ص 28 .
( 57 ) علق / 19 : و سجده كن و تقرّب جوى .