3 - مردى كه جامع همهء خوبيها باشد و مردم به او اقتدا كنند ، مانند :
إِنَّ إِبْراهِيمَ كانَ أُمَّةً قانِتاً لِلَّهِ
. « 43 » 4 - دين ، مانند قول خداوند :
إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ *
. « 44 » 5 - وقت و زمان ، مانند قول خداوند متعال :
إِلى أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ
. « 45 » و نيز :
وَ ادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ
. « 46 » 6 - قامت و بلندى اندام مانند : فلان حسن الامّة : يعنى فلان خوش قامت است .
7 - مردى كه در دين منفرد و وى را شريكى نباشد و پيامبر خدا ( ص ) فرموده است : يبعث زيد بن عود بن نفيل امّة واحدة . « 47 » 8 - مادر ، گفته مىشود : هذه امّة زيد ، يعنى اين مادر زيد است .
روح نيز در قرآن در معانى بسيارى به كار رفته است كه ما با ذكر آنها سخن را به درازا نمىكشانيم .
همچنين گاهى ابهام در حروف است ، مانند قول خداوند متعال :
فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً ، فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً
« 48 » ؛ هاى نخست ضمير براى سم اسبان موريات « 49 » است كه با آن گرد و غبار برمىانگيزند ، و هاى دوّم كنايه از غارت و هجوم است ، يعنى هجوم كنندگان بامداد به ميان جمع مشركان رفتند و همهء آنها را غارت كردند . و نيز :
فَأَنْزَلْنا بِهِ الْماءَ فَأَخْرَجْنا بِهِ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ
« 50 » ؛ هاى اوّل ضمير براى ابر و هاى دوّم كنايه از آب است و امثال اينها در قرآن بسيار است .
هامش
( 43 ) نحل / 120 : ابراهيم ( به تنهايى ) يك امّت مطيع فرمان خدا بود .
( 44 ) زخرف / 23 : ما پدران خود را بر مذهبى يافتيم .
( 45 ) هود / 8 : . . . تا زمان محدود .
( 46 ) يوسف / 45 : . . . و بعد از مدّتى متذكّر شد .
( 47 ) اسد الغابه ، ج 2 ، ص 236 .
( 48 ) عاديات / 4 و 5 : و گرد و غبار به هر سو پراكنده كردند ، و ( ناگهان ) در ميان دشمن ظاهر شدند .
( 49 ) منظور از موريات اسبانى است كه با سرعت به سوى ميدان نبرد حركت مىكنند و در اثر برخورد سمّ آنها با سنگهاى بيابان برق جستن مىكند . تفسير نمونه - م .
( 50 ) اعراف / 57 : پس به وسيلهء آن ابر آب را نازل مىكنيم و با آن هر گونه ميوهاى را بيرون مىآوريم .