وَ مِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ إِلَّا أَمانِيَّ
« 44 » ؛ يعنى جز خواندن تنها چيزى از آن نمىدانند ؛ و نيز :
وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ
« 45 » ؛ زيرا قرآن بيانگر آياتى است كه در آسمانها و زمين است و هر گاه انسان آنها را ناديده بگيرد و تحت تأثير آنها واقع نشود از اين آيات اعراض كرده است . از اين رو گفتهاند :
كسى كه به اخلاق قرآن آراسته نيست هنگامى كه قرآن بخواند خداوند متعال او را ندا مىكند كه تو را با سخن من چه كار ؟ تو از من رو گردانى ، اگر به سوى من باز نمىگردى كلام مرا فرو گذار . مثل انسان گنهكارى كه مكرّر قرآن مىخواند ، مثل كسى است كه نامه پادشاه را هر روز مكرّر بخواند و پادشاه در آن نامه به او نوشته باشد كه در آبادى كشور بكوشد ، ليكن او به ويرانى آن مشغول باشد و تنها به خواندن نامه شاه بسنده كند ، و با وجود مخالفت اگر از خواندن نامه خوددارى كند ، شايد رفتار او از استهزاء و ريشخند دور تر و استحقاق او براى مجازاتهاى سخت كمتر باشد . از اين رو يوسف بن اسباط گفته است : من قصد تلاوت قرآن مىكنم چون به ياد مىآورم كه در آن چه چيزهاست از خشم پروردگار بيمناك مىشوم و به تسبيح و استغفار رو مىآورم . كسى كه دستورهاى قرآن را به كار نبندد ، مشمول قول خداوند متعال است كه فرموده است :
فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِيلًا فَبِئْسَ ما يَشْتَرُونَ
« 46 » . به همين مناسبت پيامبر خدا ( ص ) فرموده است : « قرآن بخوانيد مادام كه دلهاى شما به هم نزديك و پوستهاى شما براى آن نرم شود و هر گاه دچار اختلاف شديد آن را نخواندهايد . » در برخى روايات است :
« هر گاه دچار اختلاف شديد از خواندن آن بازايستيد . » « 47 » خداوند متعال فرموده است :
الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إِيماناً وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ
هامش
( 44 ) بقره / 78 : و برخى از آنها عوامانى هستند كه كتاب خدا را جز يك مشت خيالات و آرزوها نمىدانند .
( 45 ) يوسف / 105 : و چه بسيار نشانهاى ( از خدا ) در آسمانها و زمين وجود دارد كه آنها از كنارش مىگذرند و از آن روى برمىگردانند .
( 46 ) آل عمران / 187 : . . امّا آنها آن را پشت سر افكندند و به بهاى كمى مبادله كردند ، چه بد متاعى خريدند .
( 47 ) صحيح بخارى ، ج 6 ، ص 244 ، سنن دارمى ، ج 2 ، ص 241 .