« 33 » . خداوند در اين آيه نيز چهار شرط ذكر كرده و هر كجا شرايط به اختصار بيان شده شرط جامعى قرار داده و فرموده است :
إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ
« 34 » ، و احسان جامع همهء اين شرطهاست . همچنين كسى كه قرآن را از آغاز تا پايان بررسى كند همين معنا را درك مىكند و هر كس اين را بفهمد سزاوار است محزون و از خداوند بيمناك باشد . از اين رو گفتهاند : به خدا سوگند امروز هر بندهاى قرآن را تلاوت كند در حالى كه به آن ايمان داشته باشد بايد اندوهش بسيار ، شاديش كم ، گريهاش زياد ، خندهاش اندك ، تلاش او فراوان و آسايش او ناچيز باشد . وهيب بن ورد گفته است : ما در اين احاديث و مواعظ نگريستيم هيچ چيزى را نيافتيم كه بيدار كنندهتر و حزنانگيزتر از تلاوت قرآن و تدبّر در آن باشد . تأثّر بنده به سبب تلاوت قرآن زمانى است كه متصّف به صفت آيهاى شود كه آن را مىخواند ، به هنگام خواندن آيهء تهديد و وعيد و آيات آمرزش مشروط از ترس چنان زار و نزار گردد كه گويى مرگ او فرا رسيده و چون آياتى را كه مشعر بر وسعت رحمت پروردگار و وعدهء آمرزش و مغفرت است بخواند چنان شاد شود كه گويى از خوشحالى به پرواز درآمده است ؛ و به هنگام تلاوت اسماء و صفات بارى تعالى در برابر جلال و عظمت او سر فرود آورد ، و آنگاه كه قرآن از كافران و نسبتهاى نارواى آنها به خداوند مانند داشتن زن و فرزند ، ياد مىكند آواز خود را پست كند و از كثرت شرم ناشى از قبح گفتار آنها دلش شكسته شود ، و در آن جا كه قرآن بهشت را توصيف مىكند شوق او برانگيخته شود ، و در جايى كه دوزخ را شرح مىدهد از ترس بدنش بلرزد ، چنان كه پيامبر خدا ( ص ) به ابن مسعود فرمود : « بر من بخوان . » ابن مسعود گفته است : من سوره نساء را آغاز كردم ، چون به آيه :
فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى هؤُلاءِ شَهِيداً
« 35 » رسيدم ديدم
هامش
( 33 ) عصر / 402 : به عصر سوگند انسانها همهء در زيانند مگر كسانى كه ايمان آورده و اعمال شايسته انجام دادهاند و يكديگر را به حق سفارش كرده و به شكيبايى و استقامت توصيه كردهاند .
( 34 ) اعراف / 56 : چه رحمت خداوند به نيكوكاران نزديك است .
( 35 ) نساء / 40 : حال آنها چگونه است در آن روز كه براى هر امّتى گواهى بر اعمالشان مىطلبيم و تو را گواه اينها قرار مىدهيم ، خبر را ابن ابى شيبه ، احمد ، عبد بن حميد ، بخارى ، ترمذى ، نسائى ، ابن منذر ، ابن ابى حاتم ، بيهقى در الدّلائل از طريق ابن مسعود نقل كردهاند و نظير آن را حاكم در مستدرك از عمرو بن حريث روايت كرده و آن را صحيح دانسته است ؛ الدّر المنثور ، ج 2 ، ص 163 .