تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
شكوه اسلام از آنها زايل مىشود ، و چون امر به معروف و نهى از منكر را ترك كنند از بركات وحى محروم گردند . » « 18 » فضيل در تفسير اين حديث گفته است : يعنى از فهم قرآن بىنصيب شوند ، و خداوند در فهم و تذكار انابه و بازگشت به سوى او را شرط كرده و فرموده است :
تَبْصِرَةً وَ ذِكْرى لِكُلِّ عَبْدٍ مُنِيبٍ
« 19 » و نيز :
وَ ما يَتَذَكَّرُ إِلَّا مَنْ يُنِيبُ
« 20 » ، و نيز :
إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ *
« 21 » . پس كسى كه زرق و برق دنيا را بر نعمتهاى آخرت برگزيده از اولو الالباب نيست و اسرار كتاب خدا بر او مكشوف نمىشود . چهارم - تفسيرى ظاهرى خوانده و معتقد شده كه الفاظ قرآن را معنايى نيست جز آنچه از ابن عبّاس و مجاهد و جز اين دو نقل كرده‌اند و آنچه غير از اينهاست تفسير به رأى است ، و هر كس قرآن را به رأى خويش تفسير كند خود را در آتش جاى داده است ؛ و اين نيز از حجابهاى بزرگ است . ما معناى تفسير به رأى را به زودى در باب چهارم شرح خواهيم داد و روشن خواهيم كرد كه آن تعارضى با قول على ( ع ) ندارد كه فرموده است : « . . . مگر خداوند فهمى در قرآن به بنده‌اش عطا كند . » زيرا اگر معنا به آنچه از ظاهر آن نقل شده منحصر بود مردم در آن دچار اختلاف نمىشدند .

7 - تخصيص

( 1 ) و آن عبارت از اين است كه فرض كند مقصود هر خطابى كه در قرآن آمده اوست . اگر نهى يا امرى بشنود بداند كه او مورد امر و نهى است و اگر وعد يا وعيدى به گوش او بخورد به همين گونه خود را مورد خطاب بداند ؛ و اگر داستانهاى امّتهاى پيشين و پيامبران را استماع كند بداند كه مقصود داستانسرايى نيست ، بلكه منظور اين است كه از اين داستانها پند گيرند و از مضامين آنها آنچه نياز دارند استفاده كنند . هيچ داستانى در قرآن نيست ، مگر اين كه ذكر آن براى پيامبر ( ص ) و امّت او فايده‌اى
هامش
( 18 ) عراقى گفته است : ابن ابى الدّنيا در كتاب الامر بالمعروف آن را بطور مفصّل از حديث فضيل بن عياض نقل كرده است . ( 19 ) ق / 8 : تا وسيله بينايى و بيدارى هر بنده توبه‌كارى باشد . ( 20 ) مؤمن / 13 : تنها كسانى متذكّر اين حقايق مىشوند كه به سوى خدا بازگردند . ( 21 ) رعد / 22 و زمر / 9 : تنها انديشمندان متذكّر مىشوند .
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى ) — صفحة 334 | الفيض الكاشاني