گفتار و كردارش توشهاى براى وحشتهاى او در قبر باشد .
10 - احرام و تلبيه در ميقات :
( 1 ) حجّگزار بايد بداند كه تلبيه اجابت نداى حق تعالى است و اميد داشته باشد كه پاسخ او مقبول واقع شود ؛ و نيز بيمناك باشد از اين كه به او لا لبّيك و لا سعديك گفته شود . بنابر اين بايد حالتى ميان بيم و اميد داشت و از قدرت و توان خود بيزارى جست و به فضل و كرم الهى تكيه كرد ، چه وقت تلبيه آغاز كار و زمانى مهمّ و پرخطر است . سفيان بن عيينه « 32 » گفته است : على بن الحسين ( ع ) حجّ كرد و هنگامى كه در ميقات احرام بست و بر شترش سوار شد رخسارش زرد شد و لرزه بر اندامش افتاد ، و چنان مىلرزيد كه نتواست تلبيه گويد . به آن حضرت گفته شد : چرا تلبيه نمىگويى ، فرمود : بيم دارم كه پروردگارم به من بگويد : لا لبّيك و لا سعديك و زمانى كه تلبيه گفت مدهوش شد و از روى شتر به زمين افتاد . اين حالت پيوسته به او دست مىداد تا آنگاه كه حجّ خود را به پايان رسانيد .
احمد بن ابو الحوارى گفته است : هنگامى كه ابو سليمان دارانى مىخواست احرام ببندد و من همراه او بودم وى تلبيه نگفت تا يك ميل راه پيموديم . آنگاه تلبيه گفت و بيهوش شد . چون به هوش آمد گفت : اى احمد خداوند به موسى وحى فرمود به ستمگران بنى اسرائيل بگو كمتر ياد من كنند ، زيرا هر كدام از آنها مرا ياد كند من وى را با لعنت ياد مىكنم . واى بر تو اى احمد به من چنين رسيده است كه هر كس با مال حرام
هامش
( 32 ) مؤلّف التّنقيح پس از نقل اقوال مشايخ پيرامون اين مرد گفته است : به هر حال با عقيده قطعى بسيارى از بزرگان به اين كه وى عامى مذهب بوده و وثاقت او به ثبوت نرسيده نمىتوان به روايت او اعتماد كرد . آرى كسى كه توثيق عامى مذهب را معتبر بداند مىتواند به توثيق ابن حجر در تقريب او اكتفا كند كه گفته است : وى ثقه ، حافظ ، فقيه ، امام و حجّت است جز اين كه حافظهء وى دگرگون شد و در حديث تدليس كرد ، ليكن از ثقات سران طبقه هشتم محدّثان است - الخ - لذا اعتماد بر توثيق آنها دشوار است زيرا عدالت آنان مانند طهارت همان زنى است كه او را بىبى تميز مىگفتند و هيچ چيزى او را نجس نمىكرد ، در اين جا نيز چنان كه ديده مىشود در حالى كه به تدليس او اعتراف مىكند او را توثيق كرده و امام و حجّت دانسته است .
وى در آنچه در اوائل جامع الاصول گفته به تدليس او گواهى داده و خلاصه گفتارش اين است كه : از اين قوم كسانى هستند كه در حديث تدليس مىكنند و مىگويند : اين را فلانى گفته ليكن پس از بررسى ، طريق سماع او كه چيز ديگرى بوده آشكار مىشود ، و سفيان بن عيينه از همين كسان است ، وى يكى از ائمه مردم مكه مىباشد الخ .