تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
قربانى نيست بلكه منظور تزكيه نفس و تهذيب آن از صفت بخل و آراستن آن به زيور تعظيم نسبت به خداست كه :
لَنْ يَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لكِنْ يَنالُهُ التَّقْوى مِنْكُمْ
« 22 » و اين امر با مراعات بالا بودن بهاى قربانى حاصل مىشود . مىگويم : در كافى از مردى به نام سواره روايت شده كه گفته است : ما گروهى در منا بوديم و حيوان قربانى گران و كمياب بود در اين موقع ابى عبد اللّه ( ع ) را ديديم كه در كنار رمه گوسفندى ايستاده و براى خريد گوسفند سخت چانه مىزند ، ما ايستاديم و منتظر مانديم . چون از خريد آن فارغ شد رو به ما كرد و فرمود : « گمان مىكنم از چانه زدن من در شگفت شده‌ايد » عرض كرديم : آرى ، فرمود : « گول خورده نه ستوده است و نه پاداشى دارد . » « 23 » غزّالى مىگويد : از پيامبر خدا ( ص ) پرسيدند : چه چيزى مايهء قبولى حجّ است فرمود : « العجّ و الثجّ » « 24 » ، عجّ عبارت از بلند كردن صدا به تلبيه و ثجّ نحر شتر قربانى است . پيامبر ( ص ) فرموده است : « هيچ عمل آدمى در يوم النجر ( روز عيد قربان ) نزد خداوند محبوبتر از قربانى كردن نيست ، و قربانى در روز قيامت با شاخها و سمهاى خود مىآيد ، و آن خون پيش از آن كه بر زمين ريخته شود در نزد خداوند ارزشى و الا مىيابد ، پس به آن خوشدل باشيد . » « 25 » در خبر است كه : « شما را به هر مويى از پوست آن و به هر قطره‌اى از خون آن حسنه‌اىست ، و آن در ترازوى اعمال شما گذاشته خواهد شد پس بدان شاد باشيد . » « 26 »

[ 10 به مالى كه براى اداى حجّ و قربانى هزينه مىكند خوشحال باشد ، ]

( 1 ) 10 - به مالى كه براى اداى حجّ و قربانى هزينه مىكند و بر خسارت يا مصيبت
هامش
( 22 ) حجّ / 37 : گوشت و خون اين شتران به خدا نمىرسد . آنچه به او مىرسد پرهيزگارى شماست . ( 23 ) همان مأخذ ، ج 4 ، ص 496 ، شماره 3 . ( 24 ) نظير اين حديث پيش از اين ذكر شده و ابو يعلى مانند اين را نقل كرده ليكن در سلسله سند آن راوى ضعيفى است به مجمع الزوائد ، ج 3 ، ص 224 مراجعه شود ؛ ترمذى آن را در ، ج 4 ، ص 44 - 46 آورده و آن را عجيب شمرده و عراقى گفته است : ابن ماجه و حاكم و بزاز آن را نقل كرده‌اند و لفظ از بزاز است . ( 25 ) سنن ابن ماجه ، شماره 3126 از عايشه و شماره 3127 از زيد بن ارقم . ( 26 ) سنن ابن ماجه ، شماره 3126 از عايشه و شماره 3127 از زيد بن ارقم .