خداست و منّت او راست كه آن را به او عطا كرده و به او توفيق داده تا آن را بذل و بخشش كند . پس چرا چيزى را كه در راه خداوند صرف كرده و به او تعلّق دارد بزرگ بشمارد با آن كه موقعيّت اقتضا مىكند كه او به آخرت نظر داشته باشد و براى تحصيل ثوابهاى الهى آن را بذل كند ، و بخشش چيزى را كه چند برابر آن را از خداوند انتظار دارد بزرگ نشمارد .
امّا منظور از عمل اين است كه به هنگام دادن صدقه از بخل خود شرمسار باشد كه بقيّهء مالش را از خداوند دريغ مىدارد ، و با شكستگى و شرمگينى حالت كسى را دارد كه سپردهاى نزد او باشد و استرداد آن را از او بخواهند و او بخشى از آن را برگرداند و بخشى را نگهدارد ، زيرا همهء مال او از آن خداست و بخشش همهء آن نزد خداوند محبوب است جز اين كه بندهاش را به آن امر نكرده است ، زيرا بنده به سبب بخلى كه دارد اين امر بر او گران خواهد بود ، چنان كه فرموده است :
إِنْ يَسْئَلْكُمُوها فَيُحْفِكُمْ تَبْخَلُوا
.
هفتمين وظيفه : صدقه را از بهترين و محبوبترين و ارزشمندترين و پاكيزهترين قسمتهاى مالش انتخاب كند ،
( 1 ) زيرا خداوند پاك است و جز پاك را نمىپذيرد . اگر صدقه شبهه ناك باشد بسا آن كه ملك خالص او نباشد و در نتيجه اداى ذمّه نشود . در بعضى اخبار آمده است : « خوشا به حال بندهاى كه از مالى كه بىمعصيت كسب كرده انفاق كند . » « 46 » اگر صدقه از خوبترين مال او نباشد مرتكب سوء ادب شده زيرا مال خوب را براى خود ، برده و يا براى خانوادهاش نگهداشته و غير خدا را بر خدا ترجيح داده است ؛ و اگر بدين گونه با ميهمانش رفتار كند و بدترين خوراكى را كه در خانهاش دارد براى او بياورد بىشكّ او را از خود دلتنگ ساخته است . اين امر در صورتى است كه نظرش به سوى خدا معطوف باشد و اگر نظرش متوجّه حال خود و ثواب او در آخرت است ترديدى نيست كه خردمند ديگرى را بر خويش ترجيح نمىدهد ؛ زيرا از مال او تنها آنچه را كه به صدقه مىدهد و در نتيجه برايش باقى مىماند يا مىخورد و از ميان مىرود به او
هامش
( 46 ) كافى و غيره چنان كه پيش از اين ذكر شده است .