غزّالى مىگويد : اگر بگويى اين كه انسان خود را در مرتبهء نيكوكار و محسن ببيند امرى دشوار است آيا نشانهاى وجود دارد كه دل خود را بيازمايد تا بداند كه او خود را نيكوكار نمىداند ؟ پاسخ اين است كه بدانى براى اين امر نشانهء دقيق و روشنى وجود دارد ، و آن اين است كه انسان فرض كند آن فقيرى كه به او صدقه داده اگر فى المثل بر او جنايتى وارد كند يا دشمنش را بر ضدّ او يارى دهد آيا انكار و نفرت وى از او در مقايسه با پيش از دادن صدقه به او زيادتر شده است يا نه ، اگر زيادتر شده صدقه او خالى از شايبهء منّت نيست زيرا به سبب دادن صدقه چيزى را از او توقّع دارد كه پيش از آن انتظارش را نداشته است .
اگر بگويى : اين امر دشوارى است و دل هيچ كس از آن جدا نيست ، پس درمان آن چيست ؟ پاسخ اين است كه بدانى براى اين درد درمانى باطنى و درمانى ظاهرى وجود دارد :
امّا درمان باطنى شناخت حقايقى است كه ما در لزوم درك وجوب ذكر كرديم و دانستن اين كه فقير است كه به دهندهء صدقه احسان مىكند ، و با قبول آن وى را پاك مىسازد ؛ و درمان ظاهرى به جا آوردن كارهايى است كه معمولا كسى كه عهدهدار منّت ديگرى است انجام مىدهد ، چه افعالى كه بر اساس اخلاق از انسان صادر مىشود در دل تاثير عميق دارد و به آن صبغهء اخلاقى مىدهد چنان كه اسرار آن در نيمهء آخر اين كتاب ذكر خواهد شد . از اين رو برخى از ارباب معرفت صدقه را در پيش روى فقير مىنهادند و خود در برابر او مىايستادند و قبول آن را از او خواهش مىكردند تا آن حدّ كه به صورت سائل و متقاضى جلوهگر مىشدند و اگر فقير صدقه آنها را ردّ مىكرد احساس كراهت و ناخشنودى مىكردند . برخى ديگر از اينان به هنگام دادن صدقه دست خود را باز مىكردند تا فقير آن را بردارد و دست او يدعليا ( دست بالاتر ) باشد . بعضى ديگر چون صدقه را براى فقير مىفرستادند به فرستادهء خود مىگفتند دعاى فقير را حفظ كند ؛ سپس دعاى فقير را بازگو مىكردند و مىگفتند : اين در برابر آن تا صدقهء ما بر ايمان
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى ) — صفحة 124
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص١٢٤