نفس و وادار كردن آن به فهم اذكار بيان كرديم تنها در برابر شهوتهاى ضعيف و افكارى كه فقط حواشى دل را مشغول مىكند قادر است سودمند واقع شود ، امّا در برابر شهوتهاى سركش و عصيانگر نرمش و مداراى شخص سودى ندارد بلكه پيوسته با يكديگر در كشمكش خواهند بود تا آنگاه كه بر او چيره شود و همهء نمازش را در ستيز با او به سر برد . اين نمازگزار مانند كسى است كه در زير درختى قرار گيرد و بخواهد افكار خود را مجتمع و صافى كند ليكن آواز گنجشكها از بالاى درخت افكار او را پريشان مىكنند ، و او پيوسته با چوبى كه در دست دارد آنها را پرواز داده به تفكّرات خود ادامه مىدهد ، و گنجشكها بر مىگردند و او نيز با چوبدستى خود آنها را مىپراند و اين عمل او و گنجشكها مرتبا تكرار مىشود ، به او گفته مىشود : اين كار تو و گنجشكها كار شتر آبكش است كه پايانى ندارد ، و اگر مىخواهى از اين وضع رهايى يا بى درخت را از بيخ قطع كن . بىشكّ درخت شهوت نيز به همين گونه است ، چون بلند شود و شاخه برآورد افكار و انديشهها مانند گنجشكها كه به سوى درختها و مگسها كه به سوى پليديها رو مىآورند به آن مىگرايند ، و دفع آنها به طول مىانجامد ، زيرا مگس را هر قدر بپرانند باز برمىگردد و خطورات قلبى و شهوات انسانى نيز بسيارند و كمتر كسى است كه از آنها خالى باشد . امّا اصل و بنياد آنها يكى است و آن دوستى دنياست كه منشاء همهء گناهان و اساس هر نقصان و سرچشمه همهء تباهيهاست ، و هر كس محبّت دنيا در دلش جا گرفته باشد چنانچه به چيزى از آن دست يابد و نخواهد از آن براى آخرت خود توشهاى و در اين راه از آن كمكى برگيرد نبايد اميد آن را داشته باشد كه در نماز خود لذّت مناجات را درك كند ، زيرا كسى كه به دنيا شادمان است به خدا و مناجات با او شاد نخواهد شد ، چه تلاش و همّت آدمى همواره مصروف چيزى است كه چشم او را روشن و دل او را خوشحال كند ، و اگر شادى دل و روشنى چشمش به امور دنيوى است ناگزير همّت و تلاش او متوجّه همان خواهد بود ، ليكن با اين همه نبايد دست از مجاهده بردارد بلكه بكوشد دل را از توجّه به
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى ) — صفحة 585
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص٥٨٥