ابو جهم برايم بياوريد . » همچنين آمده است كه آن حضرت دستور داد بند كفشش را عوض كنند ؛ در نماز نظر آن حضرت بر آن بند كفش كه نو بود افتاد ، دستور داد آن را جدا كنند و همان بند كهنه را بر آن بگذارند « 13 » .
و نيز نقل شده است كه آن حضرت نعلينى به پاى كرد كه از خوبى آن خوشش آمد ، سجدهاى به جاى آورد و فرمود : « در برابر پروردگارم فروتنى كردم باشد كه بر من خشم نگيرد . » سپس آن را از پاى بيرون آورد ، و به نخستين سائلى كه با وى ديدار كرد داد ، و به على ( ع ) فرمود تا نعلينى از پوست گاو كه پيراسته و بىمو بود براى او خريد و آن را پوشيد . « 14 » و نيز در دست انگشترى از زر داشت - و اين پيش از حكم حرمت طلا براى مردان بود - در آن هنگام كه آن حضرت بالاى منبر بود آن را بينداخت و فرمود : « اين مرا مشغول داشته ، نگاهى به اين و نگاهى به شما . » « 15 » مىگويم : نسبت دادن اين گونه روايات به پيامبر اكرم ( ص ) در خور جلالت قدر آن حضرت نيست . و اينها شبيه رواياتى است كه سنيّان طبق عادت خود جعل مىكنند تا اعمال مشابه رهبران خود را از طعن مخالفان محفوظ بدارند ، و خدا داناست .
غزّالى مىگويد : گفتهاند : يكى از اصحاب در بستان خود كه داراى درختانى بود نماز مىگزارد . در اين ميان پرندهاى بر روى درخت پريد و راهى براى خروج خود مىجست ، او از اين خوشش آمد ، و مدّتى با نگاه خود او را تعقيب مىكرد ، در نتيجه نفهميد چند ركعت نماز به جا آورده است ، وى به نشانهء پشيمانى از عمل خود و جبران آنچه از او فوت شده آن بستان را صدقه داد .
آرى آنان بدين گونه ريشهء افكار مزاحم را قطع ، و كفّارهء نقصان نماز را پرداخت مىكردند ، و داروى قطعى كه مىتواند مادهء بيمارى را از ميان ببرد همين است و جز آن دارويى ندارد . زيرا آنچه را كه ما دربارهء نرمش و مداراى با
هامش
( 13 ) صحيح ، مسلم ، ج 2 ، ص 78 ؛ سنن ، نسائى ، ج 2 ، ص 72 ؛ سنن ، ابن ماجه ، شمارهء 3550 .
( 14 ) شرف الفقراء ، ابن حقيق ، با سندى ضعيف ( المغنى ) .
( 15 ) سنن ، نسائى ، ج 8 ، ص 195 ، از ابن عبّاس .