به زور بر فهم آنچه در نماز مىخواند وادار كند ، و او را از غير آن منصرف گرداند ، و آنچه مىتواند او را در اين راه كمك كند آن است كه پيش از گفتن تكبيرة الاحرام خود را آمادهء اين كار كند . بدين ترتيب كه نفس را به ياد آخرت اندازد و موقعيّت خويش را در راز و نياز گفتن با حق تعالى و اهميّت حضور در پيشگاه او و هول مرگ را به ياد خود آورد ، و دل را پيش از گفتن تكبير واجب از امورى كه او را مشغول مىكند فارغ سازد ، و چيزى باقى نگذارد كه خاطرش بدان متوجّه گردد . پيامبر ( ص ) به عثمان بن ابى شيبه فرمود : « من فراموش كردم به تو بگويم تا ديگى را كه در خانه است بپوشانى زيرا نبايد در خانه چيزى باشد كه مردم را از نمازشان به خود مشغول كند . » « 12 » اين راهى براى آرام كردن افكار است ، ليكن اگر با اين داروى تسكين دهنده افكار او از هيجان باز نايستد راه نجات او منحصر به دارويى است كه بتواند ريشههاى درد را از عروق او بيرون كشد ، و آن دارو اين است كه در امورى كه فكر او را به خود مشغول داشته و مانع حضور قلب اوست بنگرد ، و شكّ نيست كه اين امور به يكى از مقاصد مهمّ او برگشت دارد و آنچه مايهء اهميّت آن مقصود شده شهوات اوست ؛ لذا بايد نفس خويش را با جدا شدن از اين شهوات و ترك اين علايق مجازات كند ، چه هر چيزى او را از نماز بازمىدارد دشمن دين اوست ، و دشمن او لشكر ابليس است و بديهى است نگه داشتن آن زيانبارتر از بيرون كردن آن خواهد بود لذا خلاصى او موكول به اين است كه آن را از خويشتن دور كند .
چنان كه روايت شده است پيامبر ( ص ) لباس نقشدارى را كه ابو جهم براى او آورده بود پوشيد و با آن نماز گزارد ، پس از نماز آن را بيرون آورد ، و فرمود :
« اين را نزد ابو جهم بريد كه آن مرا در نماز مشغول داشت و لباس بىنقش از
هامش
( 12 ) عراقى گفته است : اين حديث را ابو داوود از حديث عثمان الحجى كه همان عثمان بن طلحه است نقل كرده ، چنان كه در مسند احمد نيز آمده است اين كه مصنّف گفته است پيامبر ( ص ) اين را به عثمان بن شيبه فرموده اشتباه است .