دارويى كه براى حضور قلب سودمند است
( 1 ) بدان مؤمن ناگزير است خداوند را تعظيم و در برابر او فروتنى كند ، و از او ترسان و به او اميدوار و از تقصيرهاى خود شرمگين باشد ، و پس از ايمان به او بايد از اين احوال تهى نباشد ، اگر چه قوّت آنها همواره به اندازهء قوّت يقين اوست . و جدايى او از اين حالات در نماز نمىتواند جز پريشانى فكر و تفرقهء خاطر و حاضر نبودن دل براى راز و نياز با پروردگار و غفلت از نماز سببى داشته باشد . و آنچه انسان را از نماز غافل مىكند خطورات پستى است كه در دل وجود پيدا مىكند ، و انسان را به خود مشغول مىسازد ؛ داروى حضور قلب دفع اين خاطرههاست ، و چون هيچ چيزى را بدون بر طرف كردن سبب آن نمىتوان رفع كرد ، لذا بايد سبب اين خطورات را شناخت ، و سبب بروز آنها در دل از دو قسم بيرون نيست يا چيزى است خارج از ذات او ، و يا امرى است باطنى و در ذات او :
1 - اگر سبب آنها امرى بيرون از ذات او باشد ناچار چيزى است كه به گوش او مىرسد ، و يا در جلو چشم ديده مىشود و اينها انديشهء آدمى را مىربايد تا آن حدّ كه فكرش به دنبال آن مىافتد ، و در آن تصرّف مىكند ، سپس از آن فكر به فكر ديگرى كشيده مىشود ، و همچنان تسلسل حاصل مىشود . و ديدن ، سبب انديشيدن است و بعضى انديشهها باعث پيدايش انديشههاى ديگر مىشود . و كسى كه مرتبهاش بالا و همّتش و الا باشد آنچه بر حواس او مىگذرد وى را مشغول نمىكند ، ليكن انديشهء ضعيف به سبب ديدن و شنيدن پريشان مىشود از اين رو درمان آن قطع اسباب مذكور است به اين صورت كه چشمان را بر هم نهد ، و يا در جايى تاريك نماز گزارد ، و چيزى را در پيش روى خود باقى نگذارد تا نظر او را جلب كند ، و روبروى ديوار و نزديك آن نماز گزارد تا چشماندازش وسيع نباشد ، و از گزاردن نماز در جايى كه مشرف بر خيابانهاست ، و جاهايى كه با نقش و نگارهاى رنگين و