ندارند ؛ دستهاى ديگر در سرتاسر نماز خود قلبشان ذرّهاى غايب نيست بلكه چنان در عبادت مستغرق مىشوند كه اگر جريانى در پيش روى آنها واقع شود آن را احساس نمىكنند ؛ از اين رو هنگامى كه ستونى در مسجد فرو ريخت و مردم به تماشاى آن گرد آمده بودند بعضى كه در مسجد ( مشغول نماز ) بودند آن را حسّ نكردند . همچنين برخى مدّتها در نماز جماعت حاضر مىشدند ليكن هرگز افرادى را كه در چپ و راست آنها قرار داشتند نشناختند ، و صداى تپش قلب ابراهيم خليل ( ع ) در نماز از دو ميلى شنيده مىشد ، و كسانى بودند كه در نماز رخسارشان زرد مىشد ، و بدنشان به لرزه درمىآمد ، و اينها هيچ كدام مستبعد نيست ، چه چند برابر اين حالات در امور دنيا و ترس از پادشاهان با همه ضعف و عجز اين شاهان و پستى بهرهاى كه از آنها حاصل مىگردد در مردم مشاهده مىشود به طورى كه اگر كسى بر پادشاهى يا وزيرى وارد شود ، و با او دربارهء مطلبى سخن بگويد ، چون از نزد او بازگردد اگر از او بپرسند چه كسانى پيرامون شاه يا وزير حضور داشتهاند و يا لباس شاه چگونه بود قادر به دادن پاسخ نخواهد بود ، زيرا تمام فكرش متوجّه شخص شاه بوده و توجّهى به جامه و يا اطرافيان او نداشته است .
وَ لِكُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا *
« 10 » از اين رو بهرهء هر كسى از نمازش به اندازهء ترس و خشوع و تعظيم اوست ، زيرا دل محلّ نظر پروردگار است نه ظاهر حركات . يكى از اصحاب گفته است : مردم در روز بازپسين بر وضع آنها در نماز از حيث طمأنينه و آرامى و احساس آسودگى و لذّت محشور مىشوند ، و راست گفته است ، چه انسان بر صورتى كه مرده است برانگيخته مىشود ، و بر صورتى كه با آن زندگى كرده است مىميرد ، و در آن حال قلب او معتبر است نه شخص او ، زيرا در سراى آخرت صورت انسانها در قالب صفات دلها ساخته و ظاهر مىشود ، و تنها كسى كه داراى قلب سليم است در پيشگاه خدا رستگار خواهد شد .
هامش
( 10 ) انعام / 132 : و براى هر يك ( از اين دو دسته ) از آنچه عمل كردند درجاتى است .