عيوب نفس و آفات و قلّت اخلاص و خبث باطن و گرايش آن در بهرهگيرى از متاع و لذّات عاجل دنيوى است ، دوّم علم به آنچه جلال و عظمت حق تعالى مقتضى آن است ، و اين كه او بر اسرار و خطورات دل هر چند باريك و پوشيده باشد آگاه است ، و اگر اين شناخت به طور يقينى در كسى حاصل شود ناگزير در او حالتى به وجود مىآيد كه شرم و حيا گفته مىشود .
اينها اسباب تحصيل اين صفات است ، و هر چيزى را بخواهيم به دست آوريم بايد اسباب آن را فراهم كنيم ، و شناخت سبب مايهء شناخت چاره است ، اما آنچه اساس همهء اين اسباب مىباشد ايمان و يقين به معارفى است كه ذكر كرديم ، و معناى يقين چنان كه آن را در كتاب علم شرح دادهايم زدودن شكّ از دل و استيلاى اين شناخت بر قلب است و به اندازهء يقين قلب خاشع مىشود ، از اين رو عايشه گفته است : « پيامبر ( ص ) با ما سخن مىگفت و ما نيز با او سخن مىگفتيم ، چون وقت نماز فرا مىرسيد گويى ما را نشناخته و ما او را نشناختهايم . » « 7 » روايت شده است : « خداوند به موسى ( ع ) وحى فرمود : اى موسى چون مرا ياد كنى بايد اعضايت به لرزه درآيد و هنگام ياد من فروتن و مطمئن باشى ، و زبانت را پيرو دلت كنى ، و چون در پيشگاه من به پاخيزى مانند بندهاى ذليل بايستى و با زبان راست و دل ترسان با من راز و نياز كنى . » « 8 » همچنين نقل شده است كه خدا به آن حضرت وحى فرمود : « به گنهكاران امّت خود بگو : مرا ياد نكنند ، زيرا من بر خود واجب كردهام كه هر كس مرا ياد كند او را ياد كنم ، و چون با غفلت مرا ياد كنند من با لعنت آنها را ياد كنم . » « 9 » اين روايت دربارهء گنهكار غير غافل است ، پس اگر غفلت با معصيت جمع شود وضع چگونه خواهد بود ! با توجّه به اختلاف وجود معانى مذكور در دلها مردم به اقسام مختلف منقسم مىشوند ، دستهاى نماز را به پايان مىبرند در حالى كه لحظهاى حضور قلب
هامش
( 7 ) پيش از اين ذكر شده است .
( 8 ) هيچ سندى براى اين دو روايت نيافتم .
( 9 ) هيچ سندى براى اين دو روايت نيافتم .