ابراهيم ( ع ) از يك ميلى شنيده مىشد ، و خداوند او را ستوده و فرموده است :
إِنَّ إِبْراهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ
، « 88 » و در آن هنگام كه به نماز مىايستاد از او آوازى به گوش مىرسيد مانند آواز ديگ در موقعى كه به جوش آيد « 89 » ، و همين صدا از سينهء مبارك پيامبر گرامى ما ( ص ) نيز شنيده مىشد . همچنين امير مؤمنان ( ع ) هنگامى كه وضو مىگرفت از ترس خداوند چهرهاش دگرگون مىشد ، و فاطمه ( ع ) به نماز كه مىايستاد از خوف خدا نفسش به شماره مىافتاد .
امام حسن ( ع ) چون از وضويش فراغت مىيافت رنگ رخسارش تغيير مىكرد ، چون اين موضوع را به او متذكر مىشدند مىفرمود : بر كسى كه اراده كرده بر صاحب عرش عظيم وارد شود حقّ است كه رنگ چهرهاش تغيير كند . شبيه اين كلام را از امام زين العابدين ( ع ) نيز روايت كردهاند .
در تهذيب از ابو حمزهء ثمالى روايت شده كه گفته است : علىّ بن الحسين ( ع ) را ديدم كه نماز مىخواند ، و ردايش از دوشش افتاد ، آن حضرت آن را برنگردانيد تا آن هنگام كه از نماز فارغ شد ، مىگويد : سبب اين را از او پرسيدم ، فرمود :
« واى بر تو ، آيا مىدانى من در پيش روى كى بودم ؟ ، هيچ نمازى از بنده پذيرفته نيست ، مگر نمازى كه در آن دل به سوى خدا متوجّه باشد . » ، عرض كردم : فدايت شوم ما نابوديم ، فرمود : « هرگز ، خداوند نمازتان را با نوافل كامل مىكند . » « 90 » در خبر صحيح از امام صادق ( ع ) نقل شده كه فرموده است : « علىّ بن الحسين ( ع ) چون براى نماز برمىخاست رنگ چهرهاش دگرگون مىشد ، و زمانى كه به سجده مىرفت سر برنمىداشت مگر آنگاه كه عرق از او سرازير مىشد . » « 91 » و نيز آن حضرت فرموده است كه : « پدرم مىگفت : هنگامى كه علىّ بن الحسين ( ع ) به نماز مىايستاد مانند ساقهء درخت بىحركت بود مگر چيزهايى از
هامش
( 88 ) هود / 75 : همانا ابراهيم بردبار و دلسوز و بازگشت كننده ( به سوى خدا ) بود .
( 89 ) در حديث است كه : انه يصلى و لجوفه ازيز كازيز المرجل من البكاء
( 90 ) همان مأخذ ، ج 1 ، ص 233 ؛ علل ، صدوق ، ص 88 .
( 91 ) كافى ، ج 3 ، ص 300 ، شمارهء 5 .