آيات و روايات يا اكثر آنها را دگرگون كردهاند ، حتّى آيه :
تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ
« 42 » ، و نيز :
وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ
« 43 » و همچنين سؤالات نكير و منكر و ميزان و حساب و گفتگوهاى دوزخيان با بهشتيان را در آن جا كه مىگويند :
أَفِيضُوا عَلَيْنا مِنَ الْماءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ
« 44 » همه را بر غير ظاهر خود حمل كرده و گمان كردهاند كه همهء آنها زبان حال است ، و گروهى كه از جملهء آنها احمد بن حنبل است براى سدّ اين باب به قدرى غلوّ و بر ظواهر نصوص تكيه كردهاند كه تأويل آيه
« كُنْ فَيَكُونُ » *
« 45 » را اجازه نداده و مدّعى شدهاند كه اين خطابى با حرف و صوت است كه در هر لحظهاى به عدد همهء آفريدگان از سوى خداوند متعال به وجود مىآيد ، تا آن جا كه از بعضى اصحاب احمد شنيدم كه مىگفت : وى مطلقا باب تأويل را جز در سه مورد مسدود كرده است ، كه عبارتند از قول پيامبر خدا ( ص ) : الحجر الاسود يمين اللّه فى الارض « 46 » و نيز : قلب المؤمن بين اصبعين من اصابع الرّحمن « 47 » و نيز : إنّى لاجد نفس الرّحمن من جانب اليمن « 48 » و ظاهربينان به بستن باب تأويل گرويدند . گمانم اين است كه احمد بن حنبل مىدانسته است كه استواء استقرار نيست و نزول غير از انتقال است ، ليكن او از تأويل اين آيات منع كرد . تا راه تأويل را بكلّى مسدود ، و مصلحت مردم را رعايت كند ، زيرا اگر باب تأويل گشوده شود شكاف گسترش مىيابد ، و از ضبط و كنترل خارج
هامش
( 42 ) يس / 65 : . . . دستهايشان با ما سخن مىگويند ، و پاهايشان بر كارهايى كه انجام دادهاند شهادت مىدهند .
( 43 ) فصّلت / 21 : آنها به پوستهاى تن خود مىگويند : چرا بر ضدّ ما گواهى داديد ؟ آنها جواب مىدهند : همان خدايى كه هر موجودى را به نطق درآورده ما را گويا ساخت
( 44 ) اعراف / 50 : . . . مقدارى آب يا از آنچه خدا به شما روزى داده به ما ببخشيد .
( 45 ) يس / 82 : . . . ( به او مىگويد ) موجود باش ، آن نيز بىدرنگ موجود مىشود .
( 46 ) جامع الصّغير ، باب الحاء ، به نقل از تاريخ خطيب ، مستدرك ، حاكم ، ج 1 ، ص 457 ، به طور مفصّلتر .
( 47 ) پيش از اين مأخذ آن ذكر شده است .
( 48 ) المغنى ، احمد ، از حديث ابو هريره .