يعنى هيچ چيزى نيست مگر اين كه خداوند را تنزيه و ستايش مىكند نيز از اين قبيل است امّا انسان كمهوش خود را نيازمند آن مىبيند كه براى جماد حيات و عقل و نطق و صوت و حرف فرض كند ، تا زمين سبحان اللّه بگويد و تسبيح او تحقق يابد ليكن صاحب بينش مىداند كه مقصود گفتار زبانى نيست بلكه آسمانها و زمين به وجود خود او را تسبيح مىگويند ، و ذات پاك او را تقديس مىكنند و به يگانگى او گواهى مىدهند چنان كه گفتهاند :
و فى كل شى له آية * تدلّ على أنّه واحد « 40 » و نيز گفته مىشود : اين صنعت مستحكم گواهى مىدهد كه سازندهء آن از حسن انديشه و دانش كامل برخوردار است . سخن مذكور بدان معنا نيست كه به زبان شهادت مىدهد ، بلكه مراد گواهى ذات و حال آن است . همچنين هيچ چيزى نيست مگر اين كه در ذات خود محتاج است به موجدى كه به او هستى و بقا دهد ، و اوصاف او را دائمى كند ، و تكامل بخشد ، پس به حكم نيازى كه دارد بر تقديس آفرينندهء خويش گواهى مىدهد ، و گواهى او را ارباب بصيرت مىدانند ، نه آنهايى كه به ظواهر اكتفا مىكنند . و به همين سبب خداوند متعال فرموده است :
وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ
« 41 » ، چه كوتهبينان اصلا اين تسبيح را نمىفهمند ، و مقرّبان و راسخان در علم اگر چه درك مىكنند ليكن كنه و كمال آن را درنمىيابند ، زيرا هر چيزى گواهيهاى گوناگونى بر تنزيه و تقديس حقّ تعالى دارد ، و هر يك از آنان به اندازهء بهره و بينش خويش آنها را درك مىكند ، و سزاوار نيست اين گواهيها ضمن علم معامله گفته و شمرده شود ، و اين موضوع نيز از جملهء امورى است كه ظاهربينان و صاحبان بينش در علم و آگاهى به آن با هم تفاوت و اختلاف دارند ، و به وسيلهء آن جدايى باطن از ظاهر آشكار مىگردد .
فرقهها و ارباب مقالات در اين باب بعضى زيادهروى و برخى طريق ميانه را اختيار كردهاند ، دستهاى در ردّ ظواهر تا آن جا پيش رفتهاند كه همهء ظواهر
هامش
( 40 ) و در هر چيزى براى او نشانهاىست كه دلالت مىكند بر اين كه او يگانه است
( 41 ) اسراء / 44 : . . . و ليكن شما تسبيح آنها را نمىفهميد .