چه انسان وجود عشق و بيمارى و مرگ را پيش از وقوع آنها باور مىكند ليكن يقين او به هنگام وقوع آنها كاملتر از يقين او پيش از تحقّق آنهاست .
به طور كلّى انسان در زمينهء شهوت و عشق و ديگر احوال خود سه حالت متفاوت يا سه ادراك مختلف دارد : اوّل تصديق به وجود آن پيش از وقوع ، دوّم حال وقوع ، سوّم پس از گذشتن آن ، چه باور آدمى نسبت به گرسنگى پس از زوال آن خلاف باورى است كه پيش از زوال آن داشته است ، همچنين برخى از علوم دين در قلمرو ذوق درمىآيند و كامل مىشوند ، مانند باطن در مقايسه با وضعى كه پيش از آن داشته است ، و نيز ميان علم بيمار دربارهء صحت ، و علم فرد تندرست نسبت به آن تفاوت وجود دارد . در اين چهار قسم كه ذكر شد مردم با يكديگر اختلاف دارند ، و در هيچ يك از اين اقسام باطن نقيض ظاهر نيست ، بلكه باطن متمّم و مكمّل ظاهر است چنان كه مغز كامل كنندهء پوست مىباشد .
5 - چيزى به زبان مقال گفته شود كه روشنگر زبان حال باشد ، در اين جا كوتهفهم به ظاهر اكتفا مىكند ، و آن را تنها نطق و بيان مىداند ، ليكن آن كه دانا به حقايق است راز درون آن را درك مىكند ، در مثل آمده است كه : ديوار به ميخ گفت : چرا مرا مىشكافى ؟ ميخ پاسخ داد : از آن كه مرا مىكوبد بپرس ، چه سنگى كه در پشت سر من است مرا رها نكرده است . و اين مثل بيانگر زبان حال با زبان مقال است ، و از اين گونه است قول خداوند متعال :
فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ
« 39 » كوتهانديش براى فهم اين آيه نيازمند آن است كه براى مخاطب اين خطاب حيات و عقل و فهم فرض كند ، و خطاب را صوت و حرف بداند كه زمين آن را شنيده و با صوت و حرف پاسخ داده و مىگويد : أتينا طائعين ، امّا صاحب بصيرت مىداند كه مراد نطق زبان نيست و مقصود زبان حال و خبر از اين است كه آنها بالضّروره مسخّر فرمان خداوند و مطيع و تسليم اويند . قول خداوند متعال كه فرموده است :
إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
هامش
( 39 ) فصّلت / 11 : . . . به آن و به زمين دستور داد به وجود آييد و شكل گيريد خواه از روى طاعت و خواه به اكراه ، آنها گفتند : ما از روى طاعت مىآييم .