« آيا كسى كه پيش از امام سر ( از ركوع و سجود ) برمىدارد نمىترسد كه خداوند سرش را به سر الاغ مبدّل كند . » « 35 » تبديل سر انسان به سر الاغ از حيث صورت هرگز شدنى نيست ليكن از حيث معنا امكانپذير است ، زيرا حقيقت سر الاغ به رنگ و شكل آن نيست بلكه به سبب كودنى و حماقت آن است كه از ويژگيهاى اوست ، و مقصود همين است نه شكل آن كه قالب معناست ، و جمع ميان اقتدا به امام و تقدّم جستن بر او از منتهاى حماقت است چه اينها نقيض يكديگرند ، و اسرار اين ظواهر را تنها با دليل عقلى يا شرعى مىتوان شناخت .
امّا دليل عقلى به هنگامى است كه حمل آن بر ظاهر غير ممكن باشد مانند قول پيامبر ( ص ) كه فرموده است « دل مؤمن ميان دو انگشت از انگشتان خداوند رحمان است » « 36 » ، چرا كه اگر سينه مؤمنان را جستجو كنيم در آنها انگشتى نمىيابيم ، پس معلوم مىشود كه آن كنايهء از قدرت است كه سرّ انگشت و روح نهفته در آن است ، و پيامبر براى بيان قدرت از تعبير انگشت استفاده فرموده است زيرا اين نوع تعبير در تفهيم قدرت كاملهء حقّ مؤثّرتر و در نفوس راسختر است . و از اين قبيل است قول حق تعالى كه :
إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
« 37 » كه كنايه است از قدرت او ، زيرا گفتن « كن » اگر خطاب به چيزى پيش از وجود آن است امرى محال است ، چه معدوم خطاب را درك نمىكند مگر آنگاه كه موجود گردد ، و اگر اين خطاب پس از وجود آن است آن شئ از تكوين و ايجاد بىنياز است ، ليكن چون براى تفهيم كمال قدرت حق تعالى اين كنايه در نفوس مؤثّرتر و راسختر است بدين صورت گفته شده است .
امّا دليل شرعى زمانى است كه حمل نصّ بر ظاهر آن ممكن باشد ليكن
هامش
( 35 ) اين حديث مورد اتّفاق فرق اسلامى است ( مشكاة المصابيح ، ص 102 ) .
( 36 ) عراقى گفته است : مسلم از حديث عمران را نقل كرده ، و در آن به جاى دل مؤمن دل عبد ذكر شده است .
( 37 ) نحل / 40 : هنگامى كه چيزى را اراده مىكنيم فقط به آن مىگوييم موجود باش ، بىدرنگ موجود مىشود .