سال يا بيشتر يا كمتر است مطلبى روشن و قابل درك بود ، پاسخ اين است كه براى حفظ مصالح بندگان ، و از بيم رسيدن زيان به آنان وقت آن ذكر و تعيين نشده است ، و شايد هنگام وقوع آن دور و مدّت ايمنى طولانى باشد ، و مردم فرا رسيدن زمان عقوبت و مجازات را بعيد شمارند و در نتيجه اعتنا و توجّه آنها به آن كم گردد ، و يا فرا رسيدن قيامت در علم خداوند نزديك باشد كه در اين صورت چنانچه وقت آن گفته مىشد ترس بر آنها غلبه مىيافت ، و از كار و عمل روگردان مىشدند ، و دنيا ويران مىگشت . و اگر اين معنا موجّه و درست باشد مىتواند نمونهء اين قسم از اسرار به شمار آيد .
3 - چيزى است كه اگر صريح گفته شود مفهوم گردد ، و در آن زيانى نيست ليكن به طور كنايه و بر سبيل استعاره و رمز ذكر مىشود تا در دل شنونده مؤثّرتر واقع شود ، و مصلحت او در اين است كه وقوع آن در نظرش بزرگ آيد ، چنان كه اگر گويندهاى بگويد : فلانى را ديدم كه بر گردن خوكها گردن بند دّر مىآويخت ، و اشارهء او بدين باشد كه علم و حكمت را ميان نااهلان پخش مىكرد ، شنونده جز ظاهر گفتهء او را درك نمىكند ، ليكن پژوهشگر دانا هر گاه بنگرد و بداند كه درّى به همراه آن انسان نبوده ، و در محلّ او خوك وجود نداشته است راز و باطن سخن او را درمىيابد . و مردم از اين حيث با هم متفاوتند . و بازگشت اين گونه سخن به اين است كه معناى مورد نظر به صورتى گفته شود كه متضمّن همان معنا يا نظير آن باشد ، و از اين جمله است قول پيامبر اكرم ( ص ) كه فرموده است : « مسجد از آب بينى خود را درهم مىكشد ، چنان كه پوست بدن از آتش . » « 34 » در حالى كه مىبينيم سطح مسجد خود را از آب بينى درهم نكشيده و از آن كم نشده است ، از اين رو معناى آن اين است كه روح مسجد و مقام معنوى آن نزد خداوند بزرگ است ، و انداختن آب بينى در مسجد اهانت و تحقيرى است نسبت به آن ، و تحقير ضدّ تعظيم و بزرگداشت آن است ، مانند تضادّ آتش با پوست بدن . همچنين فرموده است :
هامش
( 34 ) المجازات النّبويه ، شريف رضىّ ، ص 133 .