فهم آن تنها به خواصّ اختصاص دارد ، و بر آنها لازم است كه آن را جز براى اهلش افشا نكنند ، چه به سبب نارسايى فهمشان براى آنها فتنه خواهد شد ، و راز روح كه پيامبر ( ص ) آن را مخفى داشت ، و از بيان آن خوددارى فرمود از همين قسم است ، زيرا ماهيّت روح از جمله چيزهايى است كه افكار از درك آن ناتوان ، و اوهام از تصوّر حقيقت آن قاصرند ، و نبايد گمان كرد كه راز روح بر پيامبر خدا ( ص ) مكشوف نبوده است ، زيرا كسى كه روح را نشناسد مانند آن است كه خود را نشناخته ، و آن كه خود را نشناخته است چگونه مىتواند پروردگارش را بشناسد ، و دور نيست كه اين راز بر برخى از اوليا و علما نيز مكشوف باشد ، و اينان اگر چه پيامبر نيستند ليكن به آداب شرع مؤدّب و آراستهاند ، و از آنچه شرع خاموشى گزيده خاموشى اختيار كردهاند ، همچنين در صفات حق تعالى نكات و اسرارى است كه اكثر مردم از درك آنها ناتوانند ، و پيامبر خدا ( ص ) از اين صفات جز آنچه را كه بر افكار و اذهان روشن است ذكر نكرده است مانند علم و قدرت و جز آنها تا مردم اين معانى را با توجّه به نوع مناسبتى كه با علم و قدرت آنها دارد درك كنند ، چه آنان داراى صفاتى هستند كه آنها را علم و قدرت مىنامند ، و مىتوانند با يك مقايسه علم و قدرت خداوند را بفهمند ، و اگر صفتى براى خداوند ذكر مىكرد كه از آن چيزى در خلق وجود نداشت تا الگو و نمونه آن باشد ، مردم نمىتوانستند آن صفت را درك كنند ، چنان كه اگر لذّت جماع را براى كودك يا عنيّن شرح دهند آن را نخواهند فهميد مگر اين كه آن را با لذّت طعامى كه خورده و چشيده است مقايسه كنند ، و با اين حال شناخت آنها نسبت به اين معنا حقيقى و واقعى نيست ، و اختلافى كه ميان علم و قدرت خداوند با علم و قدرت خلق وجود دارد خيلى بيشتر از اختلافى است كه ميان لذّت مباشرت و خوردن موجود است .
خلاصه انسان تنها نفس و صفات خويش را كه در دسترس دارد ، و يا آنچه پيش از اين برايش وجود داشته است مىتواند درك كند ، و با مقايسه با خود قادر است صفت غير خود را بفهمد ، و پس از آن باور كند كه ميان آنها از حيث
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى ) — صفحة 438
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص٤٣٨