تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
شرافت و كمال تفاوت است ، و بشر جز اين توانايى ندارد كه براى خداوند صفاتى را ثابت كند اعمّ از فعل و قدرت و علم و جز آنها كه در نفس او ثابتند ، ضمن تصديق به اين كه آنچه در خداوند مىباشد كاملتر و شريفتر است . به همين سبب سخنان بشر بيشتر پيرامون صفات نفس خويش است ، نه صفات جلالى كه به خداوند متعال اختصاص دارد . از اين رو پيامبر ( ص ) فرموده است : لا احصى ثناء عليك انت كما اثنيت على نفسك « 33 » و معناى آنچه فرموده اين نيست كه من از بيان آنچه فهميده‌ام ناتوانم بلكه آن اعتراف به قصور از ادراك حقيقت جلال اوست . به همين مناسبت برخى از اهل معرفت گفته‌اند : خدا را در حقيقت جز خدا نمىشناسد ، و يكى از آنها گفته است : سپاس ويژهء خداوندى است كه براى شناخت خويش راهى جز اظهار عجز از شناخت خود قرار نداده است . اكنون كه به اين جا رسيديم عنان سخن از آن باز مىكشيم و به مقصود خود بازمىگرديم ، و آن اين كه يكى از اقسام چيزهايى كه فهم از درك آن ناتوان مىباشد روح و بعضى از صفات بارى تعالى است ، و شايد اين حديث پيامبر ( ص ) به همين مطلب اشاره دارد كه فرموده است : خداوند را هفتاد حجاب از نور است كه اگر اين حجابها را از ميان بردارد انوار جلال و عظمتش هر كس را كه به او بنگرد مىسوزاند . 2 - از اسرارى كه پيامبران و صدّيقان از ذكر آن خوددارى كرده‌اند چيزى است كه ذاتا قابل فهم است و عقل انسان از درك آن عاجز نيست ، جز اين كه گفتن آن براى بيشتر شنوندگان زيانبار است ليكن براى پيامبران و صدّيقان زيانى ندارد ، و سرّ قدر الهى كه عالمان را از فاش كردن آن منع كرده‌اند از اين قبيل است . و چه بسا كه بيان بعضى حقايق براى برخى مردم زيانبار باشد ، چنان كه نور خورشيد به چشم خفّاشان ، و بوى گل به جعل ضرر مىرساند . اگر كسى بگويد : چنانچه وقت قيامت بيان و تعيين شده بود كه پس از هزار
هامش
( 33 ) من نمىتوانم حقّ ستايش تو را به جا آورم ، تو چنانى كه خود خويشتن را ستوده‌اى