شده است در اين باره احاديثى از ائمّهء اهل بيت ( ع ) نقل كردهايم .
فصل : اختلاف ظاهر و باطن
( 1 ) اگر بگويى : چون آيات و اخبارى كه ذكر شد مىتواند مورد تأويل قرار گيرد لازم است چگونگى اختلاف ميان ظاهر و باطن روشن گردد ، چرا كه اگر باطن با ظاهر تناقض داشته باشد ابطال شرع لازم مىآيد ، و اين مصداق قول كسى است كه گفته است : حقيقت خلاف شريعت است ، و اين سخن كفر است ، چه شريعت عبارت از ظاهر و حقيقت همان باطن است ، و اگر اين دو با هم تناقض و مخالفتى نداشته باشند يكى خواهند بود و انقسام موردى ندارد ، و ديگر براى شرع سرّى نيست تا آن را فاش نكنند بلكه پوشيده و آشكار يكى خواهد بود .
پاسخ اين است كه بدانى اين پرسش امرى بزرگ و ناگوار را پيش مىآورد ، و به علم مكاشفه منجر مىشود ، و گفتگو از مورد بحث ما كه علم معامله و غرض ما در اين كتاب است خارج مىگردد ، چه اين عقايدى كه ذكر كرديم از اعمال قلوب است ، و ما مكلّفيم كه آنها را قلبا مورد قبول و تصديق قرار دهيم ، نه اين كه براى كشف حقايق آنها تلاش كنيم ، چرا كه همهء مردم مكلّف به اين امر نيستند ، و اگر اين عقايد از اعمال نبود ما آنها را در اين كتاب نمىآورديم ، و اگر از اعمال ظاهر قلب نه از اعمال باطن به شمار نمىآمد ما آن را در بخش نخست اين كتاب ذكر نمىكرديم ، و كشف حقيقى تنها صفت سرّ دل و باطن آن است ، ليكن چون سخن به اينجا رسيد كه تناقض ظاهر و باطن توهّم مىشود ، براى رفع آن ناگزير از سخنى كوتاهيم ، چه هر كس بگويد حقيقت مخالف شريعت يا باطن با ظاهر در تناقض است ، سخن او به كفر نزديكتر است تا به ايمان ، بلكه اسرارى كه درك آنها به مقرّبان اختصاص دارد ، و بيشتر مردم در دانستن اسرار مذكور با آنها مشاركت ندارند ، و مقرّبان از فاش كردن آنها امتناع مىكنند به پنج قسم منقسم مىشود :
1 - اين كه چيزى ذاتا دقيق است ، و بيشتر فهمها از درك آن ناتوانند ، و