فصل
( 1 ) غزّالى مىگويد : « اگر بگويى در اين گفتار اشاره است به اين كه علوم مذكور را ظواهر و اسرارى است كه بعضى از آنها روشن و آشكار و برخى پوشيده است كه سرانجام با مجاهده ، رياضت ، تلاش پيگير ، انديشهء پاك و درونى كه بجز مطلوب از هر نوع مشغوليّتهاى دنيوى خالى باشد روشن و آشكار مىگردد ، و اين سخن تقريبا مخالف شرع است ، زيرا در شرع ظاهر و باطن و نهان و آشكارى وجود ندارد بلكه در شرع همهء اينها يكى است ، پاسخ اين است كه بدانى انقسام آن علوم به خفّى و جلّى مورد انكار هيچ صاحب بصيرتى نيست ، و تنها كوتهانديشانى كه در آغاز كودكى چيزى فرا گرفته و بر آن مانده و گامى فراتر نگذاشته و مقام علما و اوليا را احراز نكردهاند آن را انكار مىكنند ، در حالى كه ادلّهء شرعى گوياى آن است .
پيامبر ( ص ) فرموده است : « قرآن ظاهر و باطن و حدّ و مطلعى دارد . » « 26 » و نيز فرموده است : « ما گروه پيامبران مأموريم با مردم به اندازهء خودشان سخن گوييم . » « 27 » و نيز فرموده است : « هر كس براى قومى سخنى بالاتر از فراخور عقل آنها گفته است ، آن سخن براى آنها فتنهاى بوده است . » « 28 » على ( ع ) در حالى كه به سينهاش اشاره كرد فرمود : « همانا در اين جا دانشهاى بسيارى است ؛ كاش براى آن حاملانى مىيافتم . » « 29 » خداوند متعال فرموده است :
وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ
« 30 » .
هامش
( 26 ) بحار ، ج 19 ، باب ان للقرآن ظهرا و بطنا ، اين حديث را با الفاظ مختلف نقل كرده است .
( 27 ) كافى ، كلينى ، ج 1 ، ص 23 ، به شمارهء 15 ؛ امالى ، صدوق ، ص 251 .
( 28 ) مقدّمهء صحيح ، مسلم ، ص 9 .
( 29 ) نهج البلاغه ، ص 147 .
( 30 ) عنكبوت / 43 : اينها مثالهايى است كه ما براى مردم مىزنيم و جز عالمان آنها را درك نمىكنند .