قبيل حدوث و قدم قرآن و معناى استواء و نزول و جز آنها براى او بيان شده است كه اگر هم دلش آنها را نپذيرفته ، و بر عبادت و عمل خود باقى مانده بر او حرجى نيست ، و اگر پذيرفته است بر او واجب است كه در اعتقادات خود از اسلاف صالح پيروى كند ، و معتقد به حدوث قرآن باشد ، چنان كه آنها گفتهاند :
قرآن كلام خدا و مخلوق است ، و استواى بر عرش حقّ و ايمان به آن واجب است ، و پرسش از آن در صورت بىنيازى بدعت است ، و چگونگى استواء معلوم نيست ، و بايد به همهء آنچه شارع مقدّس آورده به طور مجمل ايمان آورد ، بىآن كه از حقيقت و كيفيّت آنها بحث كند ، و اگر نتواند معتقد شود ، و شكّ و اشكال بر دلش غلبه كند در صورت امكان شكّ و مشكل خود را با گفتارى كه نزديك به فهم باشد بر طرف كند ، هر چند اين گفتار از ديدگاه متكلّمان قوى و مورد پسند نباشد ، و همين مقدار براى او كافى است و نيازى به طرح دليل نيست ، چه طرح دليل مستلزم ذكر شبهه و پاسخ آن است ، و هر گاه شبهه ذكر شود بيم آن است كه بر خاطر نقش بندد ، و چون از ادراك پاسخ آن قاصر است آن را حقّ پندارد ، زيرا گاهى شبهه روشن ، و پاسخ آن دقيق است به طورى كه عقل او ياراى حمل آن را ندارد ، از اين رو پيشينيان ضعفاى عوام را از بحث و بررسى و از كلام و مجادله در مسائل دين منع مىكردند . امّا ائمّه و پيشوايان دينى در اعماق اين اشكالات غور مىكردند و منع عوام از بحث و مجادله به منزلهء منع كودكان است از اين كه به كرانهء دجله نزديك شوند از بيم آن كه مبادا در آب غرق شوند . اين كه به پيشوايان و دانشمندان رخصت اين كار داده شده براى اين است كه آنان در حكم كسانى هستند كه در شناورى ماهرند و بيم غرق آنها نيست ، جز اين كه در چنين مواردى ممكن است انسان مغرور گردد ، و پايش بلغزد ، چه هر ضعيفى در پيش خود گمان مىكند كه بر ادراك همهء حقايق توانايى دارد و از جمله اقويا و افراد صلاحيّتدار است . و بسا ناخودآگاه در دريايى از نادانيها وارد و در آن غرق گردد ، از اين رو درست اين است كه همهء مردم جز تعداد اندك و نادرى را كه روزگار در هر عصرى يكى دو تن از آنها
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى ) — صفحة 420
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص٤٢٠