دين ، كتاب ، سنّت ، سيره و مغازى را بيان و ارائه كرد ، پس از او جعفر بن محمّد ( ع ) بيشتر از پيش از علوم پرده برداشت ، و هيچ نوع علمى باقى نماند مگر اين كه بسيارى از مطالب آن را بيان و مسائل تازهاى را در آن افاده فرمود ، و قرآن و سنّت را تفسير كرد ، و در مغازى و اخبار پيامبران ( ع ) روايات بسيارى از او نقل شده است ، بىآن كه او يا پدرش محمّد بن على يا على بن الحسين ( ع ) ديده شوند كه در نزديكى از محدّثان و فقيهان عامّه چيزى از آنها فرا مىگيرند ، و اين خود بيش از هر چيز دلالت دارد بر اين كه آنان علم را از پيامبر ( ص ) و از على ( ع ) و از ائمّه يكى پس از ديگرى فرا گرفتهاند ، و كليّه ائمّه ( ع ) در علم بر همين شيوه بودهاند ، از آنها دربارهء حلال و حرام خدا پرسش مىشد پاسخهايى كه مىدادند همه با هم متّفق و مطابق بود ، بىآن كه آن را از كسى بياموزند ، بنابراين كدام دليل بر امامت آنها از اين گوياتر است ، آرى پيامبر ( ص ) آنان را به امامت منصوب كرد ، و علم خود و علوم پيامبران پيش از خود را به آنها سپرد . آيا بر حسب عادت و معمول كسى را ديدهايم كه نظير آنچه از محمّد بن على و جعفر بن محمّد ( ع ) به ظهور رسيد از او ظاهر شود بدون آن كه آنها را از كسى فرا گرفته باشد . ( پايان سخنان صدوق ) .
نصوصى كه از پيامبر خدا ( ص ) در فضائل ائمّه ( ع ) بويژه در مناقب امير مؤمنان ( ع ) وارد شده است بىشمار و آن چنان مشهور است كه نيازى به ذكر آنها نيست . ابن عبّاس از پيامبر خدا ( ص ) روايت كرده كه فرموده است :
« اگر بوستانها قلم ، و درياها مداد ، و جنّ حسابگر و انسانها نويسنده شوند نمىتوانند فضائل امير مؤمنان ( ع ) را شماره كنند . » « 77 » از يكى از اهل علم دربارهء فضايل علىّ بن ابى طالب ( ع ) پرسش شد . پاسخ داد : چه بگويم دربارهء مردى كه دشمنانش از روى حسد و عداوت فضايلش را كتمان كردند ، و دوستانش از بيم و تقيّه مناقبش را پوشيده داشتند . سپس از
هامش
( 77 ) طرائف ، ابن طاووس ، ص 33 ؛ العلامة در كشف اليقين ؛ بحار ، ج 9 ، باب فضائله ( ع ) .