از پيامبر خدا ( ص ) مردم مرتدّ شدند جز سه تن يعنى سلمان ، ابو ذرّ و مقداد ؛ راوى عرض كرد : پس عمّار چه ؟ فرمود : اندكى منحرف شد و سپس بازگشت .
در روايتى آمده است : سپس مردم به آن افراد پيوستند ، و نخستين كسى كه بازگشت كرد ابو ساسان انصارى ، عمّار ، ابو عمره و شتيره بود ، و اينها هفت نفر بودند ، و جز اينها كسى حقّ امير مؤمنان ( ع ) را نشناخت .
مىگويم : آنچه از اخبارى كه نزديك به حدّ تواتر است استفاده مىشود اين است كه پس از پيامبر خدا ( ص ) مردم به دو دسته منقسم شدند . دستهاى اهل نيرنگ و تزوير و از سپاه ابليس بودند ، و اينان همانهايى هستند كه اركان اين گمراهى و انحراف را استحكام بخشيدند . دستهء ديگر نادان و ناآگاه و اهل تقليد بودند ، و امر بر آنها مشتبه شد ، و بدون هيچ بصيرت و بينشى از كسانى كه روى از حقّ گردانيده و كافر شده بودند جانبدارى ، و از شياطين بشر تقليد و پيروى كردند ؛ همان بشرهاى شيطانى كه در جاهليّت ميان خدا و چوب و سنگ تفاوتى نمىنهادند ، چه رسد ميان على ( ع ) و ابو بكر و عمر ، و آنها به همان نابخردى و كوردلى خود باقى بودند ، از اين رو شگفت نيست كه راه راست را رها كرده منحرف شدند .
غزّالى مىگويد : هر گاه كسى كه پيشوايى امّت را عهدهدار گرديده است از علم و ورع بىبهره باشد ، و انتقال آن به كس ديگر موجب برانگيخته شدن فتنهاى غير قابل تحمّل گردد بر صحّت انعقاد امامت او حكم مىكنيم ، چه ما ميان دو چيز محيّريم يكى آن كه با تعويض او فتنهاى پديد آيد كه تاب آن نيست ، و مسلمانان را دچار ضرر و زيانى سازد كه از خسارت نقصان شروط مذكور بيشتر است ؛ شروطى كه براى مزيد مصلحت برقرار شده است ، لذا به سبب دلباختگى به اين مزايا و شروط ، نمىتوان اصل مصلحت را از ميان برد ، و مانند كسى كه كاخى بسازد ، و شهرى را ويران كند عمل كرد ، و ميان اين كه حكم كنيم كه كشور از امام و پيشوا خالى ، و داوريهاى حاكم فاقد شرايط مذكور باطل باشد ، و اين محال است ، چه ما داوريهاى حكّام مردم غير مسلمان را در كشورهاى خودشان به سبب
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى ) — صفحة 398
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص٣٩٨