آفريدم و برگزيدم و نيرو دادم و به طاعت خود امر ، و از نافرمانى خود نهى كردم ، اگر مرا اطاعت كنى تو را بر طاعت خود يارى مىكنم ، و اگر نافرمانى من كنى تو را بر نافرمانى خود كمك نكردهام ، در طاعتى كه به جا آوردهاى مرا به تو منّت و در گناهى كه مرتكب شدهاى مرا بر تو حجّت است . » « 15 » امام صادق ( ع ) فرموده است : « مردم در مسألهء قدر سه دستهاند :
دستهاى گمان مىكنند خداوند مردم را به نافرمانى خود مجبور كرده است ، اينها بر خداوند ستم كرده و كافرند ، دستهء ديگر مىپندارند خداوند امور را به مردم واگذار كرده است ، اينان خدا را در سلطنت خود سست مىانگارند و كافرند .
دستهء ديگر مىگويند : خداوند بندگانش را به آنچه توان آن را دارند مكلّف ساخته ، و در آنچه طاقت آن را ندارند تكليف خود را از آنها برداشته است ، هنگامى كه كار نيكى مىكنند حمد خدا را به جاى مىآورند ، و چون مرتكب كار بدى مىشوند آمرزش مىطلبند . اينان مسلمان كاملند . » « 16 » سخن گفتن دربارهء قدر از سوى شرع نهى شده ، چه آن سرّى از اسرار الهى است . امام صادق ( ع ) فرموده است : « در روز بازپسين هنگامى كه خداوند بندگانش را گرد مىآورد از آنها درباره آنچه با آنان پيمان بسته پرسش مىكند ، و از آنچه تكليف را در آنها از آنان برداشته نمىپرسد » « 17 » از آن حضرت دربارهء طلسم و تعويذ پرسيدند كه آيا چيزى از قدر الهى را دفع مىكند ، فرمود : « اين هم از قدر است . » « 18 »
فصل
( 1 ) خداوند سبحان دربارهء بندگانش جز آنچه را كه از هر چيز ديگرى براى
هامش
( 15 ) امالى ، صدوق ، ص 185 ؛ اعتقادات ، صدوق ، باب نهم .
( 16 ) توحيد ، صدوق ، ص 270
( 17 ) اعتقادات ، صدوق ؛ توحيد ، صدوق ، ص 373 ؛ كنز الفوائد ، كراجكى ، ص 171 .
( 18 ) قرب الاسناد ، حميرى ، ص 45 .