تباه مىشد .
امير مؤمنان ( ع ) در وصيّتهاى خويش به فرزندش امام حسن ( ع ) فرموده است : « و بدان اى پسرك من اگر براى خدا شريكى وجود داشت ، پيامبران او نيز به سوى تو مىآمدند ، و آثار سلطنت و قدرت او را مىديدى ، و افعال و صفات او را مىشناختى ، ليكن خداوند يكتا و يگانه است چنان كه خود خويشتن را بدين صفت توصيف كرده است ، در پادشاهى او هيچ كس را ياراى نزاع نيست ، و سلطنت او هرگز زايل نمىشود . » « 28 » شيخ صدوق « 29 » به سند خود از شريح بن هانى روايت كرده كه گفته است :
يك تن عرب بيابانى در اثناى جنگ جمل در جلو امير مؤمنان ( ع ) برخاست و گفت : اى امير مؤمنان ! آيا مىگويى : خدا يكى است ؟ شريح گفت : در اين هنگام مردم بر او هجوم برده گفتند : اى اعرابى آيا نمىبينى امير مؤمنان ( ع ) فكرش گرفتار چه امورى است ؟ امير مؤمنان ( ع ) فرمود : « او را رها كنيد ، زيرا آنچه اين اعرابى مىخواهد همان است كه ما از اين قوم مىخواهيم ؛ سپس فرمود :
اى اعرابى ! گفتن اين كه خدا يكى مىباشد بر چهار گونه است ، دو قسم آنها بر خداوند متعال روا نيست ، و دو قسم ديگر دربارهء خداوند ثابت است ؛ آن دو قسمى كه بر خدا روا نيست ، اين است كه گوينده بگويد او يكى است ، و مقصودش واحد عددى باشد ، و اين چيزى است كه جايز نيست ، زيرا آنچه دوّمى ندارد در زمرهء اعداد به شمار نمىآيد ، آيا نمىبينى آن كه معتقد باشد خداوند سوّمين اقنوم است كافر شده است . ديگر اين است كه گوينده بگويد : او يكى از مردم است ، و منظورش اين باشد كه او يكى از انواع اين جنس است ، و اين هرگز در مورد خداوند جايز نيست ، چه تشبيه است ، و خداوند برتر از اين است كه شبيه چيزى باشد ، امّا دو قسمى كه در خداوند ثابت است يكى اين است كه گفته شود :
او يگانهاى است كه در ميان اشيا هيچ مانندى ندارد ، همان طورى كه پروردگار
هامش
( 28 ) نهج البلاغه ، نامهء 31 .
( 29 ) توحيد ، صدوق ، ص 66 .