در تفسير امام عسكرى ( ع ) است كه از امام صادق ( ع ) دربارهء خداوند پرسش شد ؛ امام ( ع ) به پرسش كننده فرمود : « اى بندهء خدا آيا هرگز سوار كشتى شدهاى ؟ عرض كرد : آرى ، فرمود : آيا اتّفاق افتاده است كه كشتى تو شكسته شود ، و كشتى ديگرى كه تو را نجات دهد وجود نداشته ، و شناورى هم سودى نداشته باشد . عرض كرد : آرى ، فرمود : آيا در آن هنگام به چيزى كه قادر است تو را از آن مهلكه نجات دهد دل نبستى ؟ عرض كرد : آرى . امام صادق ( ع ) فرمود : آن چيز همان خداست ، پروردگارى كه قادر است بندهاش را نجات دهد به هنگامى كه هيچ نجاتدهندهاى نيست ، و يارى كند در حالى كه هيچ فريادرسى نيست . » « 19 » گفتهاند : در قول خداوند متعال كه فرموده است :
أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ
« 20 » اشارهء ظريفى به اين موضوع است ، چه حقّ تعالى اقرار به ربوبيّت خود را از آنها خواسته و از وجود خود از آنها نپرسيده است ، و اين تذكارى است بر اين كه آنها در سرشت عقل و فطرت خود به هستى او اقرار داشتهاند ، و نيز به همين سبب است كه خداوند همهء پيامبران را براى دعوت به يگانگى خود و گفتن لا إله الّا اللّه برانگيخته است ، و به آنها دستور داده نشده است كه مردم را به گفتن لنا إله ( ما را خدايى است ) دعوت كنند ، زيرا اقرار به هستى او در عقل و فطرت آنها سرشته و نهفته شده است .
شيخ صدوق به سند صحيح از زراره از امام باقر ( ع ) روايت كرده و گفته است : از آن حضرت دربارهء قول خداوند متعال :
حُنَفاءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ
« 21 » ، و از حنيفيّت پرسش كردم ؛ فرمود : « اين همان سرشت آدمى است كه خداوند انسانها را بر آن آفريده است ، و تبديلى در خلقت خداوند نيست . » و فرمود : « خداوند شناخت خود را در سرشت انسان قرار داده است . » همچنين از آن حضرت
هامش
( 19 ) المعانى ، صدوق ، ص 4 .
( 20 ) اعراف / 172 : آيا من پروردگار شما نيستم ؟
( 21 ) حجّ / 31 : توحيد ، صدوق ، ص 343 ، صدر خبر در المحاسن ، ص 241 .