تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
اعمال مهمّى قادر بودند ميان آنها و آرزوهايشان جدايى وجود نداشت ، و در جرگهء مردگان در نمىآمدند ، پس هيچ گريزى نيست جز اين كه به وجود خداوند يگانه‌اى اقرار كنيم كه از شائبه امكان و حدوث منزّه بوده ، و هموست كه به همهء اين موجودات خلعت وجود بخشيده است و آنچه مورد نياز مىباشد اين است كه معلوم شود خداوند متعال داراى چه صفاتى است ، و از آن جايى كه همهء عقلها و فهمهاى صحيح وجود صانع را بروشنى گواه مىدهند . تمامى جمعيّتهاى بشرى بر وجود پديدآورنده و آفرينندهء جهان هستى اتفاق نظر دارند و اختلافى كه وجود دارد ناشى از اختلاف طريقه‌ها در ماهيّت و حقيقت ذات و دربارهء صفات اوست . سيّد مىگويد : من دريافته‌ام كه خداوند متعال در كلّ وجود من حكمتهايى به كار برده كه خردمندان آنها را درك مىكنند ، چنان كه مرا از جوهر و عرض ، عقل روحانى ، نفس و روح ساخته است ، و اگر به زبان حال از جوهرى كه از اجزاى وجود من است بپرسم : آيا در آفرينش و پيدايش من دخالتى داشته است بر عجز و فقر خود گواهى خواهد داد ، و بىشكّ اگر او تا اين حدّ توانايى داشت در معرض حوادث و دگرگونيها قرار نمىگرفت ؛ از اين رو مىبينم وى اعتراف مىكند كه او در سازماندهى وجود من هيچ گونه نقشى نداشته است ، و چگونگى تركيبات آن ، و عدد يا وزن اجزاى اين تركيبات را نمىداند . و اگر به زبان حال از عرض پرسش كنم ، مىگويد : من از جوهر ناتوانترم ، چه من فرع بر آنم و به سبب احتياجى كه به آن دارم از او نيازمندترم . و اگر به زبان حال از عقل و روح و نفس خود بپرسم ، همگى مىگويند : تو مىدانى كه ما همه دستخوش ضعف و ناتوانى هستيم يكى از ما را فراموشى ، و ديگرى را مرگ و آن ديگر را خوارى و سستى فرا مىگيرد ، و همهء ما زير فرمان ديگرى قرار داريم كه او به هر گونه كه بخواهد ما را منقلب ساخته از نقص به كمال و از كمال به نقص مىرساند ، و بر حسب تغييرات و حوادث روزگار ما را متحوّل و دگرگون مىسازد . من چون به زبان حال اين امر را تحقيق كردم ، و جواهر و