عرض نامشهودند ، و حقيقت آنها و آنچه را از حدوث آنها لازم مىآيد جز با دقّت انديشه و تحمّل سختيهايى كه احتمال توفيق در آنها كم است ، نمىتوان شناخت . . . تا آن جا كه مىگويد : پيامبران كه درود خداوند بر آنها باد و كتابهاى نازل بر آنها به همين دلايل ظاهر و روشن اشاره و توجّه مردم را به سوى همينها جلب مىكنند . امّا معتزله مردمان را از اين راه منحرف كرده به راههاى ديگر سوق داده ، و طريق رسيدن به حقايق را بر آنها دشوار ساختند ، مانند همان كسى كه براى شناساندن حقيقت آتشى كه نزد همه معلوم است از اين ظاهر عدول كرده ، و به استخراج آن از درخت و سنگ چخماق رو آورده است . اين مثلى است كه هر باانصافى آن را حقّ و صحيح مىداند ، و در آن نيازى به بحث و بررسى نيست . و مثل معتزلى با شاگرد خود و شاگرد با او ، مثل انسانى است كه در پيش روى او شمعى پرنور و فروغ قرار دارد ، و استادش آن را از پيش روى او بردارد ، و در مسافتى بسيار دور از او قرار دهد ، در حالى كه موانع و حايلهاى زيادى كه نگاه به شمع را غير ممكن مىسازد در ميان او و آن وجود داشته باشد ، در اين حال استاد به او بگويد : خود را براى سفر آماده كن ، و توشه و رفقا و وسايل و راهنما فراهم ساز تا به شناخت اين شمع دستيابى و حقيقت روشنى و نورى را كه در آن است بدانى ، و اين شاگرد سادهدل كاوشگر از استاد نادان خود بپذيرد ، و مدّتى راه سفر در پيش گيرد ، گاه به كوهها و گردنهها مىنگرد ، امّا از داستان شمع كم و بيش چيزى بر او آشكار نمىگردد ، زمانى هم اندك روشنى به چشمش مىخورد ، و مىگويد شايد اين روشنى همان شمع باشد ، و از رفيق و راهنماى خود درخواست كمك مىكند ؛ ليكن اگر از پيمودن تمام راه به سبب گردنهها و طول مسافت و تنگناها درمانده شود با بيچارگى هلاك گشته دين و دنياى خود را زيان كرده و از دست داده است .
اى پسرم ! به تو و به هر كسى از معلّمان طالب معرفت پروردگار كه اين نامهام به او برسد سفارش مىكنم كه آنچه را در فطرت اوليّهء آنهاست به مدد تنبيهات عقلى و تذكّرات قرآنى و راهنماييهاى الهى و دستورهاى پيامبر اكرم ( ص )
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى ) — صفحة 328
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص٣٢٨